باغ پدری

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد /// یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

امام رضا علیه السلام مى‏ فرماید:

 

هر کس در سلام کردن(یا جواب سلام دادن)میان فقیر و غنی فرق

 

بگذارد،خداوند در قیامت بر او غضب می کند.

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 18:14 توسط محمد صادق امینی| |

رهایی از رابطه ارباب رعیتی

 

آزادی؛ آزادی دغدغه اصلی من است. آن آزادی که مد نظر من است رهایی است. یک‌مرتبه بالاتر از آزادی های متعارف است. رهایی از شبکه‌های متنوع ارباب رعیتی است که به‌شکل پیچیده ممکن است نهادینه شده باشد. امروز ممکن است همین رابطه ارباب رعیتی سبب شود که افراد نتوانند حرفشان را بزنند.  در مورد آزادی دومسئله وجود دارد. اینکه بگوییم آزادی هست، یا اینکه بگوییم آزادی هم هست. ما دنبال آن اولی هستیم؛ یعنی اینکه آزادی باشد. ما نمی‌خواهیم خودسانسوری باشد. نباید خودمان، خودمان را سانسور کنیم، اما گاه شرایط اجتماعی به حدی سنگین می‌شود که انسان به این نتیجه می‌رسد بهتر است حرفش را نزند. امروزه عده‌ای رابطه ارباب و رعیتی را به‌نام دین نهادینه می‌کنند و این تنها از سوی نهادهای رسمی صورت نمی‌گیرد، بلکه نهادهای مدنی هم گاهی در حال نهادینه‌کردن آن هستند. این دغدغه این روز‌های من است. امروزه اهل علم باید بتوانند آزادانه حرف‌های خودشان را بزنند. البته به همه آن‌ها توصیه می‌کنم حرف‌های درست، مستدل، قاعده‌مند و غیره خود را بدون خودسانسوری بزنند. اهل علم باید بتوانند در همین شرایطی که وجود دارد با حرف مستدل و بدون خودسانسوری به‌نحوی با شبکه‌های قدرت دربیفتند... 

                                                                         دکتر عماد افروغ

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 17:32 توسط محمد صادق امینی| |

امام خمینی(ره):

 

 پُست، میزان نیست؛ مقام،میزان نیست... این مقامات  تمام 

 

می شود،آنچه که هست،خدمت است... همه فکر این باشید که

 

خدمتگزار به کشور و اسلام پیدا کنید، نه خدمتگزار به خودتان.

                   

                                      صحیفه نور- جلد 19-ص 219

نوشته شده در شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ساعت 14:36 توسط محمد صادق امینی| |

                           دکتر دیوانه 

 

               -عزیزی از عقلاء المجانین-

 

این گزارش از خبرگزاری مهر نقل می شود 

دکتر دیوانه‌ای که این روز‌ها عکسش در تلگرام دست به دست می‌شود، دانشجوی پزشکی مجنونی بوده که نسخه‌های مجانی نوشته شده بر کاغذ سیگارش، خیلی‌ها را شفا داده است

خبرگزاری مهر- گروه استان‌ها: هفته گذشته تصویر مردی کتاب به دست که ظاهرش روایتگر اوضاع نابسامان او بود دست به دست در تلگرام چرخید و زیر این عکس متنی نوشته بود که صاحب عکس را «دکتر عبدالله دیوانه» معرفی کرده و گفته بود که این شخص به دلیل همدردی با مردم فقیر و غصه خوردن و همزاد پنداری با آن‌ها، دچار روانپریشی شده است

در این متن همچنین نوشته شده بود؛ دکتر دیوانه پشت کاغذ سیگار نسخه می‌نوشت و مجانی بیماران را ویزیت می‌کرد. می‌گویند پاتوقش کتابفروشی «میرفطروس» لنگرود بوده و داروخانه‌های این شهر، خط دکتر را می‌شناختند و نسخه‌اش را می‌پیچیدند

از قرار تشخیص دکتر عبدالله بسیار خوب بوده و بسیاری که از رفتن پیش دکترهای روز نتیجه‌ای نمی‌گرفتند، صبر می‌کردند تا او را در کوچه و خیابان که مثل دوره گرد‌ها پرسه می‌زد، ببینند و از نسخه‌های شفابخشش استفاده کنند

در پی انتشار این عکس بود که به دنبال جستجو درباره این شخص به شهرستان لنگرود رفتم و طی پرس و جوهای انجام شده معلوم شد که «دکتر عبدالله دیوانه» پزشکی که نسخه‌های مجانی نوشته شده در کاغذ سیگارش جان خیلی‌ها را نجات داده، سال‌ها پیش بر اثر سوختگی در آتش فوت کرده و عکسی که در تلگرام می‌چرخد، مربوط به دهه ۶۰ بوده که توسط صاحب عکاسی «ایلک» در لنگرود گرفته شده است

دکتر دیوانه که بود؟

وقتی برای پرس و جو به لنگرود می‌روم، خیلی از پیرهای شهر به خصوص اهالی بازار هنوز دکتر عبدالله را به خاطر دارند

سید علی نقی ایمانی پارسا، یکی از کسانی است که او را خوب به خاطر دارد و درباره دکتر دیوانه به خبرنگار مهر می‌گوید: لهجه‌اش نشان می‌داد از گالش‌های ییلاقات رودسر و خاطرم هست که همیشه در پوست گوسفند می‌خوابید.

وی می‌افزاید: خودم از کسانی هستم که یک بار توسط نسخه عبدالله درمان شده‌ام.

محسن شهیدی نیز هرچند ۳۸ سال بیشتر ندارد اما همیشه در مغازه پدر که در بازار لنگرود واقع شده کمک حال پدر بوده است و خاطراتی از دکتر عبدالله را به یاد دارد

پل خشتی که پاتوق دکتر بود

:وی درباره عکسی که این روز‌ها در تلگرام دست به دست می‌شود به خبرنگار مهر می‌گوید

چندروزی است که عکس دکتر عبدالله را در تلگرام می‌بینم و توی این چند روز بار‌ها به انسانیت مردی که می‌گفتند دیوانه است، اندیشیده‌ام

شهیدی ادامه می‌دهد: آخرین تصویرهایی که از او به یاد دارم، زمان‌هایی بود که نزدیک پل خشتی می‌نشست و کتاب می‌خواند. ژنده پوش و کج خلق بود ولی دیوانه‌ای نبود که ما بچه‌ها اذیتش کنیم یا او دیگران را بیازارد

کتابخانه‌ای که پاتوق «دکتر عبدالله» بود

اولین مطبوعاتی و کتابفروشی لنگرود که توسط «حاج سید محمد رضا میرفطروس» در سال ۱۳۱۴راه اندازی شده، روزی پاتوق مردی بوده که اگرچه مردم او را دیوانه می‌خواندند اما هیچ کس نسخه‌های او را فراموش نکرده است

این کتاب فروشی که این روز‌ها توسط پسر کوچکتر «حاج سید محمد رضا» - سید هادی میرفطروس- اداره می‌شود، خاطرات زیادی را در خود جای داده است

سید هادی که اولین کتابفروشی لنگرود را سرپانگه داشته از خاطرات روزهایی که «دکتر عبدالله» پیش پدرش می‌آمده و روی صندلی سفیدی که گوشه کتابفروشی کوچک میرفطروس بوده می‌نشسته و کتاب مطالعه می‌کرده است به خبرنگار مهر می‌گوید: انگار همین دیروز بود، دکتر عبدالله روی همین صندلی می‌نشست و کتاب می‌خواند

وی ادامه می‌دهد: پدرم سواد ابتدایی قدیم داشت ولی برای دکتر عبدالله احترام خاصی قائل بود. دکتر به مغازه می‌آمد، کتابی از قفسه برمی داشت و گوشه‌ای می‌نشست و ساعت‌ها مشغول خواندن می‌شد. وقتی مشتری می‌آمد و مغازه شلوغ بود، مراعات کرده و بیرون مغازه مشغول خواندن می‌شد. بعضی وقت‌ها هم از پدر اجازه می‌گرفت و کتاب را امانت می‌برد و برمی گرداند

سید هادی اطلاع زیادی درباره علت پریشان احوالی دکتر عبدالله ندارد و می‌افزاید: اقوال مختلف است، برخی می‌گویند در دوران دانشجویی‌اش دچار شکست عشقی شده و درسش را هم ناتمام گذاشته، بعضی دیگر هم می‌گفتند آنقدر حرص مردم فقیر و نداری و بدبختیشان را خورده به این روز درآمده است. ولی هرچه بود، اکثر روستایی‌ها او را می‌شناختند و می‌دانستند پاتوقش اینجاست و اگر کسی نسخه می‌خواست همین جا تکه کاغذی برمی داشت و نسخه می‌نوشت

میانه گفتگویم با سید هادی است که کریم صدوقی، شوهر خواهر هادی به ما می‌پیوندد. متولد ۱۳۱۷ و معلمی بازنشسته است و به خوبی دکتر عبدالله را می‌شناسد

وی در این باره به خبرنگار مهر توضیح می‌دهد: هر چند دکتر عبدالله زبان فرانسه را به خوبی بلد بود ولی لهجه گالشی داشت و اصالتا از روستاهای رودسر بودپ

صدوقی می‌افزاید: وقتی حدودا ۳۰ سال سن داشتم، در تابستان مبتلا به یک نوع آلرژی خاص شده بودم و گردنم سفیدک می‌زد. یک بار در همین کتابفروشی پیش دکتر عبدالله آمدم و او با لهجه شیرینش گفت: «وَچَه، تی یقه بازَ کن وینَم.» [بچه یقه پیراهنت را باز کن ببینم] من هم دگمه لباسم را باز کردم تا مرا معاینه کند. بعد از معاینه هم تکه کاغذی از روی پیشخوان میرفطروس برداشت، نسخه‌ای نوشت و من هم داروهای او را استفاده کردم و نتیجه گرفتم

با این حال از اهالی بازار کسی از سرنوشت دکتر عبدالله خبر ندارد. نمی‌دانند کِی و به چه علت فوت شده و حتی مکان دفنش هم نامعلوم است

ماجرای عکس دکتر عبدالله

در ادامه پرس و جو‌هایم به سراغ عکاسی می‌روم که دکتر عبدالله را جاودانه کرد. عکسی که دکتر عبدالله ژنده پوش را در حال مطالعه کتاب در کنار خیابان نشان می‌دهد

«ایلخان آل بویه» که به گفته خودش اجدادش بیش از ۳۰۰ سال در لنگرود ساکن بوده‌اند، به خوبی دکتر عبدالله را می‌شناسد و به خاطر می‌آورد که دکتر عبدالله بی‌خانمان، برخی شب‌ها را در منزل پدر او یا برخی محترمان بازار ساکن می‌شده، پاتوق اصلی‌اش لنگرود بوده، ولی بیشتر شب‌ها را در رودسر به صبح می‌رسانده است.

ایلخان که به ایلک معروف است بیش از ۳۰ سال است که عکاسی می‌کند. وقتی از او درباره عکسی که از دکتر گرفته می‌پرسم، با تعجب می‌گوید: خودم هم متعجبم که چطور بعد از ۲۷ سال، عکس دکتر دیوانه در تلگرام می‌چرخد. خودش عکس را در تلگرام نگذاشته ولی از چند روز پیش، بسیاری همین عکس و مطلب را به پست ایلخان فرستاده‌اند

وی به خبرنگار مهر توضیح می‌دهد: روزی را که از دکتر عبدالله عکس گرفتم به خوبی به یاد دارم. برخلاف آنچه در تلگرام نوشته‌اند، دکتر عبدالله نزدیک مغازه میرفطروس نبود. اوایل پاییز یا اواخر تابستان سال ۱۳۶۷ بود و دکتر عبدالله از روبروی مغازه عرب‌زاده به آن سوی خیابان رفت و از کتابفروشِ دستفروشی که همیشه مقابل مسجد امینی بساط پهن می‌کرد، یک کتاب گرفت و به این سو برگشت و بین مغازه‌های شادروان عرب‌زاده بحری، به درب خانه مرحوم امینی تکیه داد و مشغول کتاب خواندن شد. کتابش اثری از ژول ورن بود. و محتوای پلاستیک کنارش، حاوی پیاز و   سیب زمینی

ایلک ادامه می‌دهد: دکتر عبدالله خبر نداشت دارم از او عکس می‌گیرم. آن زمان یک دوربین آنالوگ نیکون FM داشتم. چند عکس از زاویه‌های مختلف از او گرفتم. به او خبر دادند آل بویه از تو عکس گرفته ولی برخلاف تصور کج خلقی نکرد

این عکاس لنگرودی می‌افزاید: من و پدرم حدود ۵۰ سال اختلاف سنی داشتیم. مرحوم پدرم با پدر دکتر عبدالله مراوده داشت. از وقتی دکتر عبدالله بچه بود او را می‌شناخته. پدر دکتر عبدالله اهل روستای «گُورج» از ییلاقات رودسر بود و دکتر عبدالله نام خانوادگی گورجی داشت. روستای آل بویه، یعنی روستای اجدادی ما، مشرف به گورج بود. به نوعی پدرم با گورجی‌ها هم ولایتی می‌شد

ایلک می‌گوید: پدر عبدالله در طب سنتی سر رشته داشت و خودش گیاهان سنتی را از کوه‌های اطراف جمع آوری می‌کرد. آنگونه که پدرم می‌گفت، در این جمع آوری‌ها، عبدالله هم او را همراهی می‌کرده. گویا عبدالله در جوانی برای ادامه تحصیل به دانشگاه تهران می‌رود ولی چه اتفاقی برایش می‌افتد که درسش را ناتمام می‌گذارد، کسی نمی‌داند. دکتر عبدالله به زبان فرانسه مسلط بود و من شاهد بودم نسخه‌هایش را هم به فرانسه می‌نوشت

صاحب عکاسی ایلک ادامه می‌دهد: دکتر عبدالله دیوانه نبود، ولی کج خلق بود. معمولا کتش را روی شانه‌اش می‌انداخت و آرام در خیابان راه می‌رفت نه کسی را آزار می‌داد و نه دیگران او را به هیات دیوانه می‌آزردند. و اینگونه هم نبود که مردم دنبالش راه بیفتند و مرتب نسخه بنویسد یک بار اگر سرحال بود، تا سه نفر را هم معاینه می‌کرد و نسخه می‌نوشت ولی معمولا از سه نفر که بیشتر می‌شد، خلقش تنگ می‌شد

وی یادآور می‌شود: برای نسخه نوشتن پول نمی‌گرفت و داروخانه‌ها هم نسخه او را می‌شناختند و به مردم دارو می‌دادند. بیشتر روستایی‌ها می‌دانستند پاتوق دکتر عبدالله کجاست و برای معالجه پیش او می‌رفتند. بیشتر اوقات پیش شادروان میرفطروس می‌رفت. مکان خاصی نداشت و بیشتر شب‌ها در منزل یکی از دوستانش در رودسر می‌ماند. متاسفانه در‌‌ همان خانه بود که در آتش سوخت. گویا آتش بخاری به لباس دکتر عبدالله می‌گیرد و پیرمرد ۹۰ساله در اثر شدت سوختگی می‌میرد

ایلک سال فوت عبدالله را به درستی نمی‌داند ولی احتمال می دهد که دکتر در گورستان رودسر دفن شده باشد

عکسی که ایلک چند سال پیش از فوت دکتر به اصطلاح دیوانه از او گرفته، در یکی از مجلات معتبر عکاسی آمریکا چاپ و بهترین عکس سال شناخته شده است

وی می‌گوید: دوستان لنگرودی زیادی دارم که ساکن اروپا و امریکا هستند و دکتر عبدالله را می‌شناختند و من بار‌ها از نگاتیو این عکس برای آن‌ها چاپ و ارسال کرده‌ام. احتمالا توسط همین دوستان، عکس دکتر عبدالله در مجله آمریکایی چاپ شده و یا در برخی جشنواره‌های عکاسی مقام آورده که من خبر ندارم. خودم من به این عکس خیلی دلبسته‌ام و یک تابلوی نقاشی بزرگ از آن تهیه کرده و در آتلیه خودم گذاشته‌ام. او انسان شریفی بود

دکتری که می‌گفتند چیز خور شده

دکتر رضا عرب‌زاده بحری، یکی از فرزندان مرحوم عرب‌زاده بحری است که زمانی پدرش از حامیان دکتر عبدالله بوده و مایحتاج روزانه وی را تامین می‌کرده است

وی که مدرس دانشگاه در تهران است، با کمک تعدادی از دوستانش، تاریخ خاندان‌های لنگرودی و عکس‌های قدیمی شهر لنگرود را جمع آوری کرده که به زودی جلد اول این مجموعه با عنوان «تاریخ گویای لنگرود بین سال‌های ۱۲۷۵ تا ۱۳۴۵ خورشیدی» منتشر می‌شود

عرب زاده در گفتگویی تلفنی با خبرنگار مهر درباره «دکتر عبدالله» می‌گوید: خاندان ما چند نسل طبیب سنتی بودند. جد بزرگ ما ملا مهدی در اوایل سال‌های ۱۲۰۰ زندگی می‌کرد، پسرش زین العابدین در لنگرود تجارت خانه داشت و ۴۰بار از لنگرود به کربلا و مکه رفته و در سفر‌هایش گیاهان دارویی این کشور‌ها را هم همراه می‌آورد. عطاری عرب‌زاده، معجون‌هایی گیاهی می‌ساخت که حتی از تهران هم خریدار داشت

وی درباره عطار بودن پدر دکتر عبدالله به دیده شک می‌نگرد و توضیح می‌دهد: بدون شک اگر پدر دکتر عبدالله طبیب سنتی بود، قاعدتا پدرم باید او را می‌شناخت. شاید در حد جمع کننده گیاهان دارویی در ییلاقات رودسر بوده است

عرب زاده ادامه می‌دهد: برای نگارش تاریخ لنگرود، بررسی احوالات این شخص برای گروه ما جالب توجه بود ولی هرچقدر جستجو کردیم، کسی از اصل و نسب او خبر نداشت. دکتر عبدالله اصلا درباره گذشته‌اش صحبت نمی‌کرد. هر وقت ما در جوانی با او همکلام می‌شدیم، تنها مسایل روزمره برای گذران زندگی‌اش را مطرح می‌کرد. کتابفروش دست دومی روبروی مغازه پدرم بود و خیلی اوقات دکتر عبدالله در آن حوالی می‌نشست و کتاب می‌خواند

وی درباره دانش پزشکی عبدالله می‌گوید: به خاطر دارم یکی از دوستانم میگرن شدید داشت و وقتی سردرد به سراغش می‌آمد باید در خیابان قدم می‌زد. به توصیه من پیش دکتر عبدالله رفتیم و او بعد از معاینه، مخلوط کوبیده ذغال و ماهی شور را برایش تجویز کرد و او هم سردرد‌هایش خوب شد

عرب زاده معتقد است که به طور حتم دکتر عبدالله در طبابت دستی داشته ولی به احتمال زیاد درسش را تمام نکرده است.

وی همچنین درباره پریشان احوالی دکتر عبدالله می‌گوید: آن زمان می‌گفتند که او را چیز خور کرده‌اند و بنده بعید هم نمی‌دانم زیرا در زمان جمع آوری جلد اول تاریخ خاندان‌های لنگرود، با مرگ‌های مشکوک افردای از این خاندان‌ها برخورد کردیم که توجیه منطقی ندارد. حتی در خاندان ما هم چنین مرگ‌های مشکوکی رخ داده بنابراین محتمل است که او توسط رژیم گذشته تحت فشار بوده است

به هر حال «دکتر عبدالله دیوانه» بخشی از ذهن تاریخی مردم لنگرود بوده و هست که اگر چه علت پریشان حالی‌اش معلوم نبوده اما، خواه سنتی خواه غیر سنتی، نسخه‌هایی تجویز می‌کرده که خیلی‌ها را شفا داده است

نسخه‌هایی مجانی و نوشته شده بر کاغذ سیگار که تنها حس شرافت و نوع دوستی تجویز کننده آنها، راز شفابخشی شان بود

خبرنگار: مهری شیر محمدی

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴ساعت 17:11 توسط محمد صادق امینی| |

شیعیان نیجریه در بند جهل و جفای ظالمان

و رهبرشان را چنین به زندان می برند:

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر ۱۳۹۴ساعت 10:9 توسط محمد صادق امینی| |

 به دنبال واقعه تاسف بار بیمارستان خمینی شهر و کشیدن بخیه صورت کودکی به دلیل نداشتن هزینه بیمارستان، تعدادی از شاعران  در واکنش به این واقعه شعرهایی سروده‌اند:

محسن کاویانی :

از زخم فقیران جگرم سوخته است
شیطان ز شما قساوت آموخته است
لعنت به من و سوکت من! پس بکشید
این بخیه که لب‌های مرا دوخته است!

محمدرضا ح. بازرگانى :

ما را ببخش اگر که محبت نداشتیم

شرمنده ایم از اینکه مروت نداشتیم

ما را ببخش اگر که براى نگاه تو
آیینه اى به غیر وقاحت نداشتیم

افسوس در تمام لغتنامه‌هایمان
جایى براى واژه غیرت نداشتیم

از کارت‌هاى ملى ما پرس‌وجو نکن
ما اسم داشتیم، هویت نداشتیم

باور بکن که ما همگى اهل مسجدیم
اما براى «بخیه» روایت نداشتیم

علیرضا رنجبر :

بخیه‌ها را باز کن، آزار را آغاز کن
من فقیرم، آس و پاسم، بخیه‌ها را باز کن

کوهی از زخمم، نمک داری برای چاکِ زخم؟
کمتر ای دکتر!، برایم چشم را غَمّاز کن

چانه اش را ول کن و چاکِ دلم را کن رُفو
سنگدل!، محضِ خدا، این درد را ایجاز کن

پای سوگندت بمان و بیش از این کافر نباش
رحم بر حالِ بدِ این کودکِ طنّاز کن

کلیه ام را می‌خری؟، شاید که جیبت پر شود
ای خدا! کاری بکن، رحمی بکن، اعجاز کن...

آهِ مظلومان اثر دارد، بیا با آهِ من
بخیه‌ها را باز کن، آزار را آغاز کن...

 و بهروز سپیدنامه، از اوضاع و احوال بیمارستان ها نوشت :

بوی الکل… بوی سوزن…بوی دارو…بوی خون

چک چک گنگ سرم‌های سفید واژگون

 

تخت‌های سرد و خالی … ملحفه‌های سفید

ویلچرهای نشسته روبروی بانک خون

 

می کشد بر روی موزاییک طی را پیرمرد

آن طرف تر کودکی خوابیده پای  یک ستون

 

پا برهنه می دود بی روسری با اضطراب

گاه گاهی می زند آهی به طاق آبگون

 

مادری از فقر می نالد ولی مردی تمیز

می دهد چندین تراول را بدون چند و چون

 

خسته ام از تخت سرد و… بوی دارو… بوی درد

خسته ام از زندگی از روز اول تا کنون

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۴ساعت 12:22 توسط محمد صادق امینی| |

 ....           به یاد برادرم کاظم،آن دریغ و حسرت همیشگی

در هوای تو

چنان دلتنگم

 که می گریزم از خویش،

رها می شوم....

.... به باد می دهم

      دلتنگی هایم را

       با شعر گاه گاه

                 .

                 .

از یادت نمی کاهم اما....

گرچه

     خاموشم

         فراموشم.

                      محمد صادق امینی-94/8/2

نوشته شده در سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ساعت 13:4 توسط محمد صادق امینی| |

یاد

                           به یاد مرحوم محرم علی عزیزی پینوندی

پاییزتر از پاییزم

پشت پنجره اندوه

خیره به راهِ همیشه

به یاد او که نیست؛

 

یادش را

     در پاییزان دلم می کارم.

               

                                      محمد صادق امینی-97/8/17

 

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 9:30 توسط محمد صادق امینی| |

نگذارید!

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۴ساعت 17:11 توسط محمد صادق امینی| |

 در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی «خُذ اَربَعَةً مِنَ الطَّیر، فَصرُهُنَّ الَیکَ »

زآن که این تن شد مقام چار خو

نامشان شد چار مرغ فتنه جو

خلق را گر زندگی خواهی ابد

سر ببر زاین چار مرغ شوم بد

بازشان زنده کن از نوعی دگر

که نباشد بعد از آن ز ایشان ضرر

چار مرغ معنویّ راهزن

کرده‌اند اندر دل خلقان وطن

سر ببر این چار مرغ زنده را

سرمدی کن خلق نا پاینده را

بطّ و طاووس است و زاغ است و خروس

این مثال چار خُلق اندر نفوس

بطّ حرص است و خروس آن شهوتست

جاه چون طاووس و زاغ امنیتست

بطّ حرص آمد که نوکش در زمین

در تر و در خشک می‌جوید دفین

یک زمان نبود معطّل آن گلو

نشنود از حکم جز امر «کلوا»

(مثنوی- دفتر پنجم –ص ۵)

 

 

..................................

 

کلاغ ها و آدم ها

 

چرا

نمی خوانند

کلاغ ها

هر صبح...

وقتی

که

آدم ها

دیر

دیر

بیدار می شوند؟

 

                      محمد صادق امینی-94/7/18

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 10:6 توسط محمد صادق امینی| |

به دلیل مشکل فنی بلاگفا، برخی از نوشته های سال 93 حذف شده است؛لذا مجموعه شعر ها در قسمت ادامه نوشته آورده می شود.

شعردرمانی

 

شعر درمانی از تکنیک های هنر درمانی خلاق است که از قدیم و حتی قبل از تاریخ خط در شکل اوراد و اذکار و دعا برای شفا و درمان استفاده می شد. و امروزه ابزاری برای بیان و بینش است . تا واژه ها بیان نشوند و در شکلی موزون جاری نگردند احساساتی که زیشه در خشم، ناکامی، افسردگی و نگرانی است برون نمی ریزند و التیام پیدا نمی کند.

شعر درمانی چه فردی و گروهی برای خود اکتشافی و خود اظهاری و ایجاد نیرو و اعتماد به نفس موثر است. فرهنگ ایران به شعر و ادبیات تجلی دارد. شعر و شاعری در تاریخ ایران ابزاری سترگ در بیان سرکوبی هیجان ها ، اضطراب ها و اندوه ها و ازطرفی مولد الهام و امید وشهود بوده است . کودکان با ترانه های کودکانه و بزرگسالان با اشعار به راحتی بر نگرش و باورهای خود تاثیر می گذارند و راه اصلاح و تغییر رفتار را می آموزند. نوشتن شعر، خواندن شعر، مشارکت در ساختن شعر روش هایی برای پرورش تخیل فعال و خلاقیت کودکان و بزرگسالان است. علیزاده محمدی


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۴ساعت 20:59 توسط محمد صادق امینی| |

انا لله و انا الیه راجعون

 

عموجانم رفت

 

پیام ایمیلی فرزندم معین:

سلام بابا
امیدوارم اوضاع ماموریت به خواست خدا خوب باشه. هیچ وقت دوست نداشتم خبر بدی به کسی بدم. خصوصا در این مورد؛ اما فکر کردم که اینطور برای شما راحت تر باشه تا باهاش کنار بیایین. آخرین بازمانده ی نسل قبل ما و همون عموی مهربونی که وقتی ما رو میدید اشک تو چشماش جمع میشد به رحمت خدا رفت. عمو نصیر. فکر میکنم امروز صبح.
التماس دعا - معین

 

عموجانم کجایی

 

خیره به چشمان توام هنوز

 

اینک گریه هایم را ببین

 

این بغض  دیگر با من نمی سازد

 

من اینجا

 

از این دور

 

 گریه های تو را فریاد می کنم

                                   خجند- شنبه 94/5/17

نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 12:42 توسط محمد صادق امینی| |

سیداحمد بن سید حسن بن سید احمد بن سید روح الله ؛ الامام الخميني، بن سید بن سید بن سید ... ، بن سید الشباب اهل الجنه و سید الشهداء حسین بن علی؛ بن سید الاوصیاء ؛ علی بن ابی طالب و بن سیده نساء العالمین فاطمه الزهرا؛ بنت سید الکونین و سید الانبیاء و المرسلین؛ سیدنا محمد رسول الله ،

صلوات الله علیهم اجمعین .  

شجره نامه خاندان امام خمینی [سلام الله علیه و رحمته]

در سال 766 هجرى قمرى كاروان كوچكى جهت تبليغ اسلام عازم كشمير شد. اين كاروان كوچك كه سيدحيدر موسوى اردبيلى كردى در رأس آن بود، از طرف عارف بزرگ حضرت ميرسيدعلى همدانى، جهت ارسال پيام نور و عرفان به آن سرزمين گسيل شده بود. سيدحيدر و سيدحسن سمنانى و تاج الدين سمنانى مورد احترام سلطان شهاب‏الدين شاهميرى قرار گرفتند و با خيال راحت به تبليغ پرداختند. پس از پنج سال، سيدحيدر كه زمينه را براى ورود موكب سيدعلى همدانى مناسب يافت از كشمير نخست به مكه معظمه شتافت و پس از اداى فريضۀ حج به ايران بازگشت و سيدعلى ـ دايى و پدرزن و مراد و استاد خويش ـ را جهت حركت به كشمير برانگيخت و مير سيدعلى همراه با هفتصد تن از سادات هنرمند، در سال 774 و به قولى 776 هجرى قمرى عازم كشمير شد. به محض ورود دسته دسته هندوان و بوداييان به خدمت سيدعلى و مبلغان وى از جمله سيدحيدر و سيدحسن و سيدتاج الدين و غيره شتافتند و به آيين اسلام گرويدند تا جايى كه رؤساى كيش هاى باطل، خود نزد سيد آمدند و اظهار اسلام نمودند و معابد خويش را به مسجد بدل ‏ساختند. سيدعلى مبلغانى به تبت و كاشغر فرستاد و حدود يك صد هزار نفر در مدت اقامت سيدعلى كه در بين سال هاى 776 و 785 بود مسلمان شدند،

گرچه سيدعلى همدانى به سال 786 رحلت نمود، اين سير همچنان ادامه يافت و خواجه اسحاق ختلانى و سيدحيدر فوق‏الذكر و سيدمحمد بن سيدعلى و برادران سمنانى به كار خود ادامه دادند. بقیه  را در صفحه ادامه مطالب بخوانید


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 8:49 توسط محمد صادق امینی| |

از چاروادار تا راننده

 

                            روزگاری همین خیابان ها مالرو بود

با چماق چوبی معوج

می راند مرد

قاطر زندگی اش را

می لرزاند جاده را

با قدم های قدیمش،

 

تمام خانه منتظرند

که بیاید مردی

خسته

سرشار از بار

................

در ازدحام خیابان

می راند مرد

ماشین زندگی اش را

می خراشد خیابان را

با چرخ های چاره اش،

 

تمام خانه منتظرند

که بیاید مردی

خسته

 سرشار از داد!

               

                    محمد صادق امینی- 94/4/20

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۴ساعت 17:50 توسط محمد صادق امینی| |

....

ما

 همه سیب درخت زندگی مان را

                            خورده ایم

که چنین...

      افتاده ایم.

       

                     محمد صادق امینی-94/2/5      

 

 

.....

تو بزرگتر می شوی

من عمیق تر؛

 

دیگر نمی بینی مرا

           

             محمد صادق امینی 94/2/2

 

.......

 

جنون شعر

 

روحِ سرگردان

جانِ بی جان

غمِ نگاه

خوابِ سنگیِ خیال...

 

لحظه جنون فرا می رسد،

 

خراب می شود جهان

در چشم مغموم شاعر.


                         محمد صادق امینی -94/2/20 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ساعت 8:54 توسط محمد صادق امینی| |

 تقدیم به همسر عزیزم، خواهر شهید سید محمد کاظم سجادی بلالمی

 نوشته شد بعد از تماشای نمایشگاه عکس در باغ موزه دفاع مقدس تهران، به مناسبت هفته دفاع مقدس در سال 1393

 

تصویر

 

رزمنده جوان

ایستاده بر قایق جنون،

 

اروند است یا مجنون؟!؛

 

سایه ای از برادر

 بر خیال مبهوت خواهر.

 

                           محمد صادق امینی-مهرماه 93

 

 
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 14:54 توسط محمد صادق امینی| |

ترجمه آثار شهید مطهری به زبان های خارجی؛ ضرورت ها و چالش ها

%d8%aa%d8%b1%d8%ac%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%ab%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%b1%d8%aa%d8%b6%db%8c-%d9%85%d8%b7%d9%87%d8%b1%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b2%d8%a8%d8%a7%d9%86%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%d8%ac%db%8c%d8%9b-%d8%b6%d8%b1%d9%88%d8%b1%d8%aa%e2%80%8c%d9%87%d8%a7-%d9%88-%da%86%d8%a7%d9%84%d8%b4%e2%80%8c%d9%87%d8%a7

گروه اندیشه: آثار شهید مطهری همواره در ترجمه معارف اسلامی برای غیرفارسی‌زبان‌ها جایگاه شایسته‌ای داشته است، از همین رو دبیر شورای کتاب سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در یادداشتی به ضرورت‌ها و چالش‌های این امر پرداخته است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن (ایکنا)، در هفته معلم و گرامیداشت مقام استاد قرار داریم. ایامی که به‌مناسبت شهات استاد شهید آیت‌الله مطهری به این اسم، نام‌گذاری شده است. در همین رابطه محمدصادق امینی، دبیر شورای کتاب سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی این مبحث را از زاویه دیگری بررسی کرده است و در یادداشتی به چالش‌های پیش روی ترجمه آثار شهید مطهری به زبان‌های دیگر پرادخته است که در ادامه می‌آید:

طرح مسئله

در سیر اقدامات انجام شده پس از انقلاب اسلامی در ترجمه متون معارف اسلامی برای خارجیان، همیشه نام شهید مرتضی مطهری درخشیده و جایگاه شایسته‌ای یافته و هر از گاهی موجب ترجمه و نشر اثری شده که به تحقیق باید آن را ناشی از جاذبه‌های فکری مطهری که اقبال متفکران مسلمان داخلی و خارجی و مترجمان را در پی داشته است تلقی کرد.

در این یادداشت به برخی از جاذبه‌ها و ویژگی‌های آثار مکتوب و خطابه‌ها پرداخته و به ضرورت‌ها و چالش‌های مربوط به ترجمه این آثار اشاره می‌شود:

جاذبه‌ها و ویژگی‌های آثار

مجموعه نوشتارها و خطابه‌های شهید مرتضی مطهری از جایگاه بلند و ویژه‌ای برخوردار است و برای همین است که در میان علما و اندیشمندان و محققان اسلامی بیشترین ترجمه‌ها به زبان های خارجی به آثار شهید اختصاص یافته که حجم قابل توجهی است. چرایی و چگونگی آن البته برای اهل اندیشه و صاحبان‌نظر نیاز به توضیح مفصل ندارد. مبحث قابل طرح آن که آثار استاد مطهری چه ویژگی‌هایی دارند که اقبال شیفتگان معارف اسلامی خارج از کشور را به‌دنبال آورد و بسیاری را بر انگیخت که مجموعه از نوشته‌ها و سخنان را ترجمه و در دسترس قرار دهند.

در این مجال اندک نمی‌توان همه ابعاد این موضوع را بازشناخت اما، بیش از هر عاملی، باید آن را برخاسته از وسعت نظر و نقادی‌های شهید مطهری در زمینه‌های متنوع و متکثر اندیشه‌ای دانست. میدان‌های فلسفه، فقه، کلام، منطق، تفسیر، تاریخ و انسان‌شناسی اسلامی و بسیاری زمینه‌ها و عرصه‌های معارف بشری، جولانگاه پردازش افکار و اندیشه‌های او بودند و تخصص در زمینه‌های فوق او را قادر ساخته بود عمیق‌ترین و دقیق‌ترین برداشت‌های فلسفی را در تبیین و دفاع از اندیشه اسلامی و درمان آسیب‌ها و رد شبهات وارده بر دین و معرفت ارائه کند.

بنابراین ورود احیاگرانه مطهری به عرصه‌ها و زمینه‌های گوناگون سبب شده است که هر دوره شاهد رویکرد ها و حتی چالش‌هایی نیز نسبت به اندیشه‌های وی باشیم که هنوز با وجود گذشت سال‌ها از نشر افکارش شاهد طرح نظریه‌هایی درباره آرای وی هستیم و هنوز هم آثار استاد ترجمه و بازنشر می‌شود. به هر روی، برای شناخت مطهری و ویژگی‌های فکری او، در یک بررسی اجمالی می‌بایست به ارتباط منطقی مسائل مطروحه توسط وی با سایر موضوعات توجه کرد و جایگاه درست آن را در یک طرح کلی جهان‌بینی و معرفت‌شناسی اسلامی نگریست و چنین پنداشت که در کلام و تفکر او یک نظام و وحدت عقلی و منطقی حاکم بود و بر چنین پایه و انسجامی، باید به ابعاد اندیشه‌هایش  پرداخت و آن را بازشناخت و از آن‌ها بهره علمی برد و بر این اساس بود که پس از انقلاب اسلامی، ترجمه آثار آن مرحوم به زبان‌های خارجی آغاز شد و میدان‌هایی را در میان مردمان مسلمان و غیر مسلمان خارجی و مراکز آکادمیک (هر چند کم تر) باز کرد و مخاطبانی یافت که این مخاطبان به‌طور خودجوش و با انگیزه و اراده فردی و ار روی علائق دینی و با کمترین حمایت از سوی نهادها و مراکز وابسته به جمهوری اسلامی ایران توانستند در بسط و گسترش این اندیشه‌ها کوشش کنند.

میدان‌های ترجمه در خارج از کشور

آنچه که مترجمان و ناشران خارجی و ناشران بین‌المللی در داخل کشور و نمایندگی‌های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور را واداشت که به ترجمه این کتاب‌ها همت بگمارند همانا احساس نیاز و ضرورت به این آثار در کارهای فرهنگی و علمی بود که می‌توانست بخش زیادی از خلأهای موجود را مرتفع کند و منشأیی برای تحولات فکری در این زمینه باشد. نگارنده آمار کامل و دقیقی از انواع کتاب‌ها و زبان‌های ترجمه شده را در دست ندارد، اما به دلیل نوع اشتغال کاری و اداری در این زمینه و اطلاع اجمالی از آن، می‌داند که این آثار تقریباً به اکثر زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده است، مانند انگلیسی، عربی، اردو، ترکی استانبولی، ترکی آذربایجانی، روسی، آلمانی، فرانسه، اسپانیولی، ایتالیایی، چینی، هندی، تایی، مالایی، اندونزیایی، تامیلی، بنگالی، هندی، صربی و کرواتی، بوسنیایی، سوئدی، آلبانیایی، بلغاری، تاجیکی، قزاقی، قرقیزی، ازبکی، ارمنی، فیلیپینی، ترکمنی، سواحلی، هوسایی، گجراتی، پشتو، کرواتی و زبان‌های دیگر که هر یک بخش مهمی از زبان مخاطبان خارجی در حوزه‌های مختلف فرهنگی در جهان را تشکیل می‌دهند. در یک بررسی میدانی، آثار شهید قریب به 40 زبان ترجمه شده که در این میان 140 ترجمه انگلیسی شناسایی شده است که گمان می‌رود بیش از این باشد و ترجمه‌هایی درست و قابل توجهی  به عربی و اردو و ترکی و... وجود دارند که  شایسته بازنشر هستند. گفتنی است، در بررسی انجام  گرفته، 65 درصد از این کتاب‌ها در ایران و مابقی در خارج از کشور ترجمه و منتشر شده‌اند. مترجمان نیز از هر دو طیف غیر ایرانی و ایرانی بوده‌اند.

چالش‌ها و آسیب‌های تألیف و ترجمه

علی رغم تأسیس بنیاد علمی فرهنگی استاد شهید مرتضی مطهری که چندی است به تنظیم و نشر و معرفی آثار شهید به زبان‌های خارجی می‌پردازد، به نظر می‌رسد، حرکت چندان چشمگیری از سوی این نهاد در زمینه تألیف ویژه برای مخاطبان خارجی و ترجمه و نشر و بازنشر آثار به عمل نیامده و اقدامات بایسته و شایسته‌ای در این باره صورت نگرفته است. پر واضح است که به دلیل تخصصی بودن امر ترجمه و نشر بین‌الملل با سازوکار‌های ویژه خود، نیازمند آن است که بازنگری و بازآفرینی(ویراست محتوایی) لازم  در این زمینه صورت بگیرد، آن نوع بازنگری و بازآفرینی‌ای که در نتیجه مناسب‌ترین محتوا را به مناسب‌ترین مخاطب خارجی برساند. متأسفانه نه فقط درباره آثار شهید مطهری بلکه درباره همه آثار اسلامی شاهد این اتفاق هستیم که این آثار مطابق با ذهن و زبان مخاطب برگزیده نمی‌شوند و اینچنین است که گاهی شاهد غلبه کمیت و کیفیت در این زمینه بوده و هستیم؛ وانگهی ترجمه‌های صورت گرفته نیز آن استواری و استحکام کافی را ندارند؛ لذا محیط های آکادمیک خارج از کشور کمتر توانسته‌اند به برخی از زوایای این اندیشه‌ها دست یابند و لذا عموماً مغفول واقع شده و در دسترس قرار نگرفته است.

باید در آفرینش آثار از نظر شیوه‌های ارائه محتوا و ترجمه اقدام‌های جدی و اساسی صورت گیرد تا قلم‌های خود جوشی که در این زمینه وارد کار شده‌اند بتوانند به راه‌ها و روش‌های مناسب و متناسب بیندیشند. شناخت جایگاه فعالیت ترجمه و انتشار آثار و بازتاب اندیشه‌های استاد و میدان‌هایی که این ترجمه‌ها میان علاقه‌مندان خارجی گشوده‌اند و بررسی عناصر بنیادین جهانی شدن آثار، نقد و بررسی ترجمه‌ها و نقاط قوت و ضعف آن‌ها، بررسی راهکارهای برون‌رفت از وضعیت نامناسب کنونی و پرداختن به ضرورت‌ها، مخاطب‌محوری و توجه به اقتضای حال و توجه به بلاغت زبان و زبان ارتباطات از طریق جلب همکاری با مؤسسات بومی می‌تواند در عرضه مناسب آثار کارساز باشد، در غیر آن، باز دچار همان چالشی خواهیم شد تاکنون با آن روبه‌رو بوده‌ایم.

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:23 توسط محمد صادق امینی| |

اخلاق و قبیله گرایی

پیامبر اسلام(ص) می فرماید: «هر کسی که در دلش به اندازه دانه ای خَردل از عصبیت (تعصب قبیله ای)باشد خداوند او را در روز قیامت همراه اعراب زمان جاهلیت محشور می کند».

اخلاق از نظر هگل به دو نوع تقسیم می شود: اخلاق فردی((Morality) و اخلاق  جمعی(Ethics).واژه ی Ethics در زبان انگلیسی به معنی منش و عادت است. این مفهوم در بحث اخلاق هم به این معنی بکار رفته. در این نوع از اخلاق،فرد به خاطر نوعی عادت که به هر نوعی در او درونی شده است به انجام فعل اخلاقی می پردازد،نه به خاطر اینکه انجام فعل با اراده و خواست خودش بوده و نه به خاطر اخلاقی بودن آن فی نفسه. در این میان مساله اختیار مطرح می شود که آیا اراده و اختیار کنشگر در این موضوع دخیل می شود یا خیر؟ در جواب باید گفت خیر چنین نیست! چرا که انسان وقتی بر حسب عادت مانند کودکی که به خاطر مقبولیت اجتماعی دست به کاری می زند، به صورت ناخودآگاه و از روی ضرورت آن را انجام می دهد، یعنی خود را در حالت اضطرار برای انجام عمل می یابد و قائل به ماهیتی برای اخلاق نیست. نمونه های بارز آن را در رفتارهای متعصبانه  قبیله گرایانه در محیط و پیرامون خودمان می بینیم، چنان که نفسِ اخلاق با وجود چنان رفتارهایی کم رنگ شده و یا از میان رفته است.

اما، دسته دیگر اخلاق، اخلاق فردی یا Morality است. در این نوع اخلاق، نفسِ اخلاق است که اهمیت دارد و اگر فرد کاری را انجام می دهد، به اختیار و اراده خود اوست و مساله مهم در انجام آن، صداقت اخلاقی فرد است. کانت فیلسوف آلمانی می گوید: آدمی هر چه قدر در فرایند زندگی و در رابطه با مساله اخلاقی فرهیخته تر باشد از خلقیات ناخودآگاه به سمت خلقیات خودآگاه و آگاهانه حرکت می کند و چیزی که موضوعیت می یابد تنها اخلاق است و اخلاق.

                                                                                             فرخنده امینی

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 21:39 توسط محمد صادق امینی| |

چه سردند لحظه ها

 

وقتی که شعر نمی شوند.........

               

                                     2/1/ 94

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 17:16 توسط محمد صادق امینی| |

گزارش کتاب آهنگ حجاز (یادی از واقعه شهادت ابوطالب یزدی در مکه در سال 1322ش)

نویسنده: رسول جعفریان

تاريخ انتشار روي سايت کتابخانه تخصصی تاریخ ایران و اسلام : 04 / 01 / 1388 

..........وی در سال 1322 به حج مشرف شده که واقعه ابوطالب یزدی اتفاق افتاد و دیگر تا سال 1327 جز اندکی که به طور مخفیانه به حج رفتند کسی نرفت. خود وی در سال 1332 بار دیگر به حج مشرف شده است و این بار شرح سفر خود را به تفصیل نوشته است. بعد از آن به عتبات آمده و شرحی هم از نجف و دیگر شهرها به دست داده که در هر حال مغتنم است به خصوص که از برخی از علما یاد می کند که ممکن است در جای دیگری نامی از آنان به میان نیامده باشد.

این خاطرات ادامه می یابد و آخرین آنها تاریخ فوت آیت الله بروجردی است که می گوید ذیل رخدادهای سال 1351 ق از ایشان یاد کرده است.

لرحله الحجازیه مؤلف در ادامه در صفحات253 - 296 است که مربوط به سال 1322 است. این حج مصادف با رویداد ابوطالب یزدی شد که در حال طواف حالت استفراغ به او دست داد و حوله را برابر دهانش گرفت. وهابی ها او را به جرم تلویث بیت گرفته و گردن زدند. این واقعه به قطع روابط ایران و عربستان منجر شد و تنها از سال 1327 بود که دوباره روابط برقرار و باب  حج مفتوح شد.

وی مسیر حج را از کویت و با ماشین طی کرده و شرحی از مسیر رملی راه با دشواری های آن به دست داده است. تاریخچه مسجد الحرام و و دیگر اماکن متبرکه شهر مکه به تفصیل آمده است. بحث اختلاف در رؤیت نیز یکی از بحث های آن سال بوده است. در باره واقعه ابوطالب یزدی می نویسد:

13 ذی حجه یا 14 به قول عامه بعد از ظهر در مسجد الحرام بودیم. انقلابی در مردم مشاهده می شود. عرب ها شادی می کنند به یکدیگر بشارت می دهند: قتل العجمی، قتل العجمی می گویند. وقتی به ایرانی ها بر می خوردند دست بر گلو می گذارند و می گویند: کل عجمی یذبح. و تهدید به قتل می کنند. به اتفاق بعضی از رفقا از باب ابراهیم خارج شده رو به طرف صفا می آییم. اما جمعیت زیاد همه در هم و برهم نزدیک باب صفا مقابل شرطی خانه هنگام غریبی مشاهده می شود. می گویند. ابوطالب پسر حسین یزدی ایرانی که مسجد را نجس کرده الان گردنش را زدند و اینک شرطی ها دارند خاک بر خون او می ریزند. فقط ما چیزی که به چشم دیدیم همین خاک ریختن شرطی ها را دیدیم و بس. بلی چون شب شد پس از نماز مغرب و عشا در بازار صفا چند نفر را دیدم جنازه ای را به دوش کشیده می برند. یکی از رفقا جزو مشعین است. از او پرسیدم: جنازه کیست؟ آهسته گفت: جنازه جوانی است که امروز بی تفصیر گردن زدند. خرده خرده خوف و وحشتی در ایرانی ها پیدا شد و به آنها گفته شد: تنها جایی نروید. در وقت نماز عامه در مسجد نباشید. موقع نماز و طواف، احتیاط را از دست ندهید. چون بعضی از عوام ایرانی بسا بود مهر می گذاردند. و البته این کار مورث فتنه بود. و بالجمله دو روزی این همهمه و اضطراب بود. آنگاه از طرف حکومت سعودی جلوگیری شد و عمده این فتنه مصری ها بودند. ولی آنچه در جریده ام القری که روزنامه رسمی مکه است و هفته یک مرتبه منتشر می شود چنین مرقوم بود: ام القری، 990، الجمعه، 20 ذی حجه 1362 ص 3، بلاغ رسمی، رقم 82: جریمة منکرة: القت الشرطة القبض فی بیت الله الحرام فی یوم 12 ذی حجه 1362 علی المدعو عبده طالب بن حسین الایرانی من المنتسبین الی الشیعة فی ایران و هو متلبس باقذر الجرایم و اقبحها و هی حمل القاذورات و هو یلقیها فی المطاف حول الکعبة المشرفة بقصد ایذاء الطائفین و اهانة هذا المکان المقدس. و بعد اجراء التحقیق بشأنه و ثبوت هذا فقد صدر الحکم الشرعی بقتله و قد نفذ حکم القتل فیه فی یوم السبت 14 ذی الحجة 1362).

و لکن آنچه را پس از تحقیق به دست آوردیم و از اشخاص موثق شنیدیم این بود که این شخص یعنی طالب بن حسین از توابع یزد بوده و برای حج مشرف شده و ابدا در مقام تلویث مسجد و ایذاء طائفین نبوده بلکه فی الجمله امتلاء معده داشته و در روز 12 که از منی مراجعت کرده بعد از ظهر وارد مسجد الحرام شده برای طواف حج در بین طواف نظر به گرمی هوا و امتلاء مزاج، حالت استفراغی به او دست داده. به ملاحظه این که مبادا قی عارض شود و روی زمین مسجد بریزد، گوشه جامه احرام خود را مقابل دهان گرفته و در آن قی کرده و اطراف آن را گرفته که ببرد خارج از مسجد بریزد. قدری از آن گوشه جامه اش روی سنگ های مطاف ریخته، شُرطی به گمان آن که اینها قاذورات است او را گرفته و چند مصری به اتفاق شرطی ها او را به شرطی خانه جلب نموده از آنجا نزد قاضی می فرستند. مصری ها به ناحق شهادت می دهند و قاضی حکم قتل آن بی گناه را صادر نموده (ص 285 – 286)...........

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:55 توسط محمد صادق امینی| |

گریز!

 

آهووش

با نافه ی خیال خویش

در دشت مشوش آشنا...

نگران

      از چشم های حریص صیاد

و بانگ گریز در سر،

 

آهووش

می گریزم

زینجا

آغاز می کنم...

زندگی را

خیال دوباره را،

 

تمام می شوم آیا

در چشم تیر آدمی!

یا که تمام می کنم زندگی را

در خاک کوی خویش؟!

 

آهووش

می گریزم باز

آغاز می کنم باز.

                محمد صادق امینی94/1/1

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 10:23 توسط محمد صادق امینی| |

 

ما مِنْ دابَّة فِی الأَرْضِ وَ لا طائِر یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْء ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ.

 

هیچ جنبنده ای در زمین،و هیچ پرنده ای که با دو بال خود پرواز می کند،نیست مگر اینکه امت هایی همانند شما هستند. ما هیچ چیز را در این کتاب،فرو گذار نکردیم؛ سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می گردند.

 

                                                 سوره انعام-38

 

                                                 بشنوید ای دوستان این داستان

 

                                                    خود حقیقت نقد حال ماست آن 

 

میان سادگی ها

 

این روز ها

برحالت گریستم

حالِ گم شده ات

گم شده میان سادگی ها

میان خرابی ها

و حال این خراب،

با این حال!

با هوایت...می سازم

هوایی که می نوازدم

گاه می زندم سخت؛

 

"روستای من"

 افتاده دور

در چنگ اندوه

در غبار فراموشی  

بیزار از حال خویش

حالی که مرا هم

 بیزار کرده

خوار کرده

نیست انگار

یا مانده در بی راهی خویش،

 

من اینک...اما

 بی راه نمی شوم

به راه می شوم

به گمان خویش

به گمان یقین

و می رانم این اسب سرکش زندگی را

در مسیر ساده ی  همیشه

در مسیر فردا

...فرداهای روشن،

 

"روستای من"

این روزها

نگران

خسته

دست سرگردانی ها

زبان بی زبان

 و چشم حیران

در مرگِ روزگار خویش،

روزگار!

روزگارتنگ

روزگار تنگِ تفنگ

عیشِ شکار

و مرگ انسان

در لحظه ی غفلت

به خیال پرنده ی پرواز،

 

پروازت به کجا... روستای من؟!

که اینک پرندگانت در مرگ تو مغموم

می خوانند

می نالند

بگذار پرندگانت آزاد...

             پرواز کنند زندگی را

کوهستان را،

 این کوهستان

           بی پرنده ای می میرد

جانش می رود

خزان می شود،

تفنگت را زمین بگذار روستای من!

بشکن آن بازی سالیان رفته را

فروریز باروت خشم را

مبادا آسمانت

                   سیاه

                        سرد

                             و دلگیر...

که آسمان با پرندگانش زیباست،

بگذار پرندگان بر درختانت بخوانند آواز

بنوازند زمین را   

زمان را،

 

آه، روستای من!

دیدگانت به کجاست؟

و دستانت به کدامین سو؟

جانی به دست توست اینک

دستم بگیر

سینه بُگشا

روشنایی ده

آوازت بلند

آسمانت روشن

مبادا روزانت تاریک

       در زندان سرد زمانه

زمانه بی زمان

بی کلام

در سکوتی مبهم

 سکوت سنگین کوهستان...

 

و سکوت پایان سادگی ها نیست

و پایان این حال،

با این حال

دوست می دارمت روستای من!

و می خواهمت سبز    

زنده

  آرام

سرفراز

بی پایان.....

هرگز مباد پایانت!

که پایان تو پایان شعر من است،

 

نامت عزیز

آسمانت آبی...

                                   

                        محمد صادق امینی- بهمن ماه 1393

نوشته شده در شنبه دوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 8:31 توسط محمد صادق امینی| |

 

به نام خدا

چاپ نامه ی اخیر مقام معظم رهبری به جوانان اروپا و آمریکای شمالی در یکی از روزنامه های پرخواننده ی کنیا به نام استار (Star) نکته ای مهم را با خود به همراه دارد و آن شاید جهانی بودن موضوع و محتوای نامه است.

جوانان آفریقایی، سالیانی میزبان گروه های مختلف مهاجر از سرتاسر جهان بوده اند و از این رو، روحیه تعامل با فرهنگ ها و عقاید مختلف، خواسته یا ناخواسته از ویژگی های یک جوان کنیایی به حساب می آید.

پس ماند های سلطه ی سیاسی، اقتصادی و نظامی دولت های اروپای غربی در این قاره ی تقریبا تمام استعمار شده، عواقب زیادی را برای مردم آفریقا و تا حد کمتری اروپا برجا گذاشت که این خود جای تحقیقی دارد بس طولانی و پر دامنه.

رسانه های پر مخاطب کنیایی [به عنوان نمونه]، همواره وارث ارزش ها و اصول خاصی بوده اند؛ موضوعی که آن را باید از مصادیق "استعمار نو" به شمار آورد. اما این مسئله به بی تفاوتی جوانان جهان، خاصه آفریقا منجر نشد و علاقه به تحصیل و تحقیق در میان جوانان و دانشجویان عموما نه چندان فقیر کنیا به عنوان یکی از روحیات و ویژگی های آن ها بر جای خود استوار ماند.

دعوت به بررسی تاریخ سیاسی اروپا و آمریکا در نامه ی اخیر مقام معظم رهبری، نشان دهنده ی اهمیت اطلاع یابی از تاریخچه ی دولت های اروپا و آمریکای شمالی، برای تمام جوانانی است که به دنبال کشف نکات تازه و متفاوت در جریان سیاسی حاکم بر جهان هستند؛ مهم تر از آن، شناخت اسلام از منابع و سرچشمه های اصلی آن، به عنوان یک ضرورت انکارناپذیر؛ چرا که آب را باید از سرچشمه ها نوشید که جویبارها هیچ گاه بی آلودگی نبوده اند.  

                                                                                             

                                           معین امینی- 8 فوریه 2015- نایروبی                                                                                                                                                                                                     

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 8:49 توسط محمد صادق امینی| |

//http://film.tebyan.net/film/65710

والا پیامبر، محمد!               اهانت به پیامبر اسلام، مصداق عینی ظلم به انسانیت است 

گفتی كه یک دیار

هرگز به ظلم و جور

نمی‌ماند برپا و استوار!

...


آن‌گاه، تمثیل‌وار

کشیدی عبای وحدت

بر سر پاکان روزگار!

...

در تنگ پرتبرک آن نازنین عبا،

- دیرینه! ای محمد!

جا هست بیش و کم،

آزاده را

که تیغ کشیده‌ست بر ستم؟

محمد

نوشته شده در شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۳ساعت 13:8 توسط محمد صادق امینی| |

چه معصومانه

و کودکانه

بوی پدر را

از دل خاک می جویند ....

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 13:50 توسط محمد صادق امینی| |

به نام خدا

23 ژانویه 2014 اولین برنامه ی آقای دکتر حسن رحیم پور ازغدی در کالج حکیمه در حومه ی نایروبی برگزار شد. دانشجویان مطالعات تطبیقی ادیان دقایقی میزبان گروه ایرانی بودند. این جلسه با تعریف انسان در اسلام و سایر مکاتب فکری آغاز شد. مقایسه ی دو موضوع تمامیت گرایی مادی در غرب و اکتفا به آگاهی های حسی و تجربی در مکتب پوزیتیویسم و تغییر کامل تعریف اخلاق، دین و حقوق بشر در دیدگاه های غربی و در طرف دیگر واقعیت گرایی دینی و اخلاقی در اسلام و معرفت شناسی دینی مبحث اصلی این جلسه بود. ابراز خرسندی مسئولان این کالج از جلسه و توجه به موضوع دین نیز قابل توجه بود.


بعد از ظهر همین روز کالج تانگازا میزبان ما بود. کتابخانه ی غنی این دانشگاه کاتولیک توجه هر شخصیت علمی را به خود جلب می کرد. تعریف دین از انسان در ادیان مختلف، چیستی و چگونگی و فلسفه ی انسان با اشاره به آیات قرآن و مقام خلیفه اللهی انسان و تجلی خداوند در انسان از جمله ی بحث های آغازین این جلسه بود. در ادامه، مقایسه ی انسان با فرشتگان و حیوانات و قابلیت های مثبت و منفی انسان، مخالفت اسلام با نژادپرستی و دستور قرآن بر دفاع از حق توسط مردم نیز مورد بررسی قرار گرفت.


روز بعد، 24 ژانویه 2014، دکتر رحیم پور در دانشگاه کاتولیک شرق آفریقا به اشتراکات اسلام و مسیحیت و تعلق آن ها به یک سیره ی فکری اشاره کرد. توطئه ی تروریسم و منحرف کردن حرکات انقلابی مسلمانان از این راه و حمایت و مدیریت قدرت های غربی از گروه های افراطی مسلمان و ترویج تروریسم از نظر دانشجویان دکترای حاضر در جلسه از موارد مناسب با شرایط فعلی جهان برای تحلیل بود. بحث بازگشت منجی در اسلام شیعی و ومسیحیت، تشویق به مشارکت در مناظره ها و دیالوگ بین ادیان نیز از سایر بحث های این جلسه بود.


ساعاتی بعد مسجد اهل سنت مدینه در نایروبی میزبان دکتر رحیم پور بود. وی استراتژی اصلی غرب برای نابودی اسلام را تفرقه و جدایی مسلمانان اعلام کرد و راه حل جلوگیری از این مسائل و جنگ فرهنگی غرب را آموزه های قرآن کریم دانست. او در آخر بر بحث و همنشینی فرق مسلمان تاکید کرد.


فردای آن روز سفری داشتیم به شهر ناکورو و مرکز بلال در این شهر. بحث این جلسه با نگاهی به تاریخچه ی تبلیغ در اسلام و لزوم اجرای امر به معروف و نهی از منکر آغاز گردید؛ این جلسه ناخواسته طولانی شد و به خواسته ی برادران سنی و شیعه که غالبا معلم بودند وارد وادی فقه شد. بخش آخر جلسه اشاره به فتنه ی تکفیر، وهابیت و صهیونیسم، لزوم هوشیاری مومنین و احترام به عقاید یکدیگر و برقراری اتحاد را در بر داشت. این جلسه با خواندن دعای وحدت  به پایان رسید.


روز یکشنبه رایزنی فرهنگی برگزارکننده ی یک تورنمنت فوتبال تحت عنوان جام وحدت بود که آقای رحیمپور هنگام اهدای جوایز به اهمیت ورزش از نگاه پیامبر اشاره کرد و به جهاد درونی و غلبه بر نفس به عنوان موضوع مهمتر یاد کرد.


دوشنبه 27 ژانویه، جلسه ای با طلاب مدرسه ی رسول اکرم برگزار شد که در آن از اصول بنیادی تبلیغ و لوازم آن سخن گفته شد. دکتر رحیم پور سه موضوع مهم حکمت، موعظه و مناظره را با اشاره به قرآن و حدیث ضروری دانست و مبلغین و طلاب را به دعوت به اسلام از راه درست آن و نه در راه منافع شخصی کرد.




بعد از ظهر این روز، ملاقات با مسئولین دپارتمان مطالعه ی ادیان و فلسفه ی دانشگاه نایروبی را در برنامه داشتیم که طی آن به موضوعاتی از جمله انسان شناسی در غرب و تفاوت آن با اسلام و همچنین موضوع وحی و عقلانیت در ادیان مختلف پرداخته شد. برابری عقل و اخلاق و جدایی ناپذیر بودن آن ها در اسلام نیز در ادامه از موضوعات بحث بود.


و اما آخرین برنامه در مسجد پارک رود در جمع دانشجویان دختر مسلمان بود. تاکید بر بقای نهاد خانواده موضوع آغازین بحث بود. حقوق زنان و مسئولیت مردان و همچنین حقوق مردان و وظایف زنان از دیدگاه اسلام نیز در ادامه مورد بررسی قرار گرفت. مدارا و سازش در زندگی زناشویی نیز به عنوان لازمه ی دیگر بقای زندگی زناشویی در اسلام معرفی شد.


نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 13:26 توسط محمد صادق امینی| |

در مجتمع امام خمینی، محل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در میان چمن های اطراف ساختمان های مجتمع،هر روز پیرمردی را می دیدی که در سن بالا در میان چمن ها مشغول کار است. هنگام اذان ظهر که می شد او  بی درنگ در هر کجایی که بود اذان می گفت و به نماز می ایستاد. او از بس که آذری بود فارسی را نمی توانست خوب صحبت کند.  ادب و مهربانی خاصی نسبت به دیگران داشت. این روز ها او در میان ما نیست و دار فانی را وداع گفته است. شعر زیر را به یاد آن مرحوم نوشتم و در روز سه شنبه مورخ 17/10/92 بعد از صحبت کوتاهی در جمع همکاران در نمازخانه سازمان فرهنگ بین دو نماز خواندم. این شعر در سایت پرتال سازمان هم آمده است. روحش شاد

پیر مرد موذن رفت                     

                 به یاد مرحوم محمد حسین طالبی- پیر کار و نماز                                                      

رفت

    آن پیر مرد با صفا،

    عمری در کارزار 

        با دست های بی دریغش؛

دگر بار این چمن

            لبخند محزونش را

                              نمی بیند

و صدای اذانش دیگر

                       نمی پیچد،

دیگر شاخه های درختان این چمن

            ترنم بندگی را از زبان او نخواهند شنید؛

پیرمرد خسته بود

خسته رفت

      در غروب یک طلوع،

او نمازش را در سایه ی درختان آشنا خواند و رفت؛

پیرمرد نمرده است

                        هرگز،

او هنوز اذان می گوید

       و نماز می خواند

           در گوش جان این خانه........

                                        محمد صادق امینی 17/10/92

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 14:43 توسط محمد صادق امینی| |

اتفاق
 
تو
    به افتادن اتفاق می اندیشی
                   از درخت خیال
                  در زمستان محال،
من
   به شادی یک لحظه ی سبزه ها
                         در بهاران  سیاه
                         از پس ابر عبث.
                                   
                          محمد صادق امینی- ۴/۴/۱۳۹۲
      

نوشته شده در شنبه هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 8:28 توسط محمد صادق امینی| |

پل

 

آنقدر نیامدی

       که این پل ساده شکست،

تو و این رودخانه و پل خراب

                و سنگلاخی از عبور

من و خیال و شعر

             و این ره بی مرور؛

 

مانده ام چه می شود این من

                  اگر تو جا بمانی!

                                      محمد صادق امینی  28/9/1392

نوشته شده در سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت 10:51 توسط محمد صادق امینی| |

درگیری دانشجویان دانشگاه نایروبی با پلیس بعد از کشته شدن دو تن از دانشجوها

 

15 دسامبر 2013، در یک ظهر یکشنبه منطقه ی دانشگاهی نایروبی در مرکز شهر شاهد درگیری دانشجویان و نیروهای پلیس بود که منجر به تعطیلی دانشگاه تا اطلاع ثانوی شد.

بعد از این که "ادوین ابوک" روز چهارشنبه به دلیل تاخیر از حضور در جلسه امتحان محروم شد، به جرم برهم زدن نظم دانشگاه توسط پلیس دستگیر شده و شنبه شب خبر خودکشی او در بازداشتگاه از پلیس به گوش رسید که باعث شورش دانشجویان و بستن خیابان ها توسط آنها در روز یکشنبه شد. دانشجویان دانشکده ی مهندسی به همراه دانشجویان علوم انسانی و پزشکی از این ادعای پلیس به خشم آمده و به نظر می رسید انتظار شنیدن هر مطلبی به جز خودکشی دوست خود را داشتند و دست به اعتراض خیابانی و محکوم کردن پلیس به دروغ گویی از این راه زدند.

"ادوارد کوبایی" قربانی دیگر این داستان بود که طی درگیری ها مورد اصابت گلوله ی پلیس قرار گرفته و کشته شد.

جنبه ی دیگر و مهم تر این درگیری ها اعلام نارضایتی دانشجویان از مدیریت کشور و دانشگاه است که موضوعی با سابقه ی چند ساله است. اجرا نشدن قانون اساسی کشور بعد از سال ها رنج و تلاش برای تثبیت آن، تغییرات ناعادلانه در قوانین دانشگاه و خلا جدیت و احساس مسئولیت در اداره ی ارگان های کشور توسط مسئولین از جمله مسائلی است که دانشجویان را در چند سال گذشته به جنبش های خیابانی وادار کرده است.

تعطیلی دانشگاه که با امتحانات پایان ترم همزمان شد برنامه های بلند مدت عمده ی دانشجویان را تحت شعاع قرار خواهد داد. تعطیلی دانشگاه بعد از اعتراضات دانشجویی موضوع جدیدی نبوده و از نگاه دولت تنها راهبرد سریع و موثر در مقابله با اعتراضات و کنترل شرایط برای ابقاء قدرت به شمار می رود. راهبردی که به پاک کردن صورت مسئله برای فرار از پاسخ گویی شبیه تر است تا راه حلی اساسی و بلند مدت.

 

معین امینی

16 دسامبر 2013

نایروبی

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 22:46 توسط محمد صادق امینی| |

Design By : Night Melody