باغ پدری

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد /// یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

غرور

 

 مغرور نشو

   بر بام خیال خویش!

 

تو را اندکی شاعری کافیست

که بر خاک شوی.

              محمد صادق امینی-1/7/93

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393ساعت 11:25 توسط محمد صادق امینی| |

پَرکنده

 

دستانِ لرزان

حیرتِ خیال

و ویرانی جان

در جدالِ با خصم

....................

مرغِ پرکنده

در اسارتِ صحرا

روان به هر جا

با باد آرزوها

....................

اسیرِ کلمات

در کتابِ زندگی

پُر از فریاد

...................

گفتن از عشق

در کورسوی باغ

دست به آسمان

و باز دستانِ لرزان.........

                 محمد صادق امینی-93/7/1

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 17:15 توسط محمد صادق امینی| |

شعر زیر از دکتر محمد حسین امیر اردوش(از وبلاگ لگدکوب خیال) تقدیم می شود به همه آگاهان با فضیلت،دردمندان عرضه دینمداری و فرهنگ و مومنان راستین راه وحدت امت اسلامی در سرتاسر عالم که همه شعر و شعور پاکشان را در این راه بیدار می کنند.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                         

اللهم ارفع هذه الغمة عن هذه الأمة

 

 

فریاد "وامحمدا" بلند است

-----------------------

از سرداب های نفرت

از چاه های کینه

حجاجک های تیغ بر کف

بیرون باز خزیدند

کبوتران زِ مسجد پر کشیدند

شب کور ها پر کرده اند فضا را

شب شده این روزها

بر منبر پیمبر

بوزینه ها بار دگر جهیدند ...

فریاد"وامحمدا" بلند است

این امت محمد است خدایا

 

صلیبیان بار دگر آمده اند

سگ های شبان

با گرگ ها خوابیده اند

وحش بریّه سوی ما تاخته اند

این سگان فاحشه خاموشند

گرگ و گراز و کفتار

فوج فوج در راه اند ...

فریاد"وامحمدا" بلند است

این امت محمد است خدایا

 

حجاج ها بمانند؟

کبوتران نیایند؟

صلیبیان بیایند؟

فریاد "وامحمدا" آرام هیچ نگیرد؟

یا خفه خون بگیرد؟ ...

فریاد"وامحمدا" بلند است

این امت محمد است خدایا

 

پتیاره زاده ها رسیدند

چنگیز باز بخاراست

پتیاره زاده ها رسیدند

افرنج در قبله گاه اقصی ست

پتیاره زاده ها رسیدند

دارین کفر و اسلام یک دار شد سرآخر

قبله و اهل آن را

بر دار باز کشیدند ...

فریاد"وامحمدا" بلند است

این امت محمد است خدایا

 

هر چند که بد کرده ایم

گر چه سزاوار این غمه ایم

خود کرده ایم

تدبیر نیست ما را

این امت یار توست

تقدیر که از آن توست ...

فریاد"وامحمدا" بلند است

این امت محمد است خدایا

 

فریاد "وامحمدا"ی ما را

نیست گر اجابت

نالۀ "وا امتی" محمد

را بنما اعتنایی ...

فریاد"وامحمدا" بلند است ؛

این امت محمد است خدایا ! ...

 

                      تهران؛ چهارشنبه ، 28 ذی القعده 1435 – 2 مهر1393

نوشته شده در شنبه پنجم مهر 1393ساعت 9:38 توسط محمد صادق امینی| |

زبان خاک

 

چیست زبان خاک این دیار؟:

ساده باش و صاف!

 

پدرم ساده بود

     که ساده رفت

           به آغوش خاک.

                                  محمد صادق امینی- 93/6/28

نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور 1393ساعت 13:40 توسط محمد صادق امینی| |

شعر بی پایان

 

ایستاده ام

          در سایه ی درخت جنون؛

 

عاشقانه نگاهت می کنم

            با پاره پاره های دلم

به وسعت سرزمین مادری

به استواری کوه هایش

به صبوری دشت های خاموشش

به سادگی درختان آشنا

و سکوت یک باغ تنها؛

 

عاشقانه نگاهت می کنم

و نامت را بر صفحه دلم می نگارم

تا بودنت را در نبودنت ببینم،

 

نگاهت می کنم

       در هر بهاران

وقتی که درختان سبز

و برگ ها رقصان می شوند،

این رقص روح توست

             که از کوچه جانم می گذرد؛

 

نگاهت می کنم در پاییزان

از میان شاخساران شکسته باغ

باغ بی تو!،

چه دلگیر

و  چه خاموش است این باغ!

 

نگاهت می کنم

در لحظه های جاری آب

در پای برگ های زرد

در باغ پدری

در کنار کلبه حسرت

در کنار جدایی،

چه سرد است زمستان این کلبه

                  وقتی که  نیستی،

 

اینجا بی تو باغ غصه دار است

گل نمی دهد

دیگر اینجا کتابی نمی روید

این کتاب عمر توست

           که بر خاطر حزین ما می گذرد

و با  نگاه رنجور ما ورق می خورد،

 

بی تو اینجا دور است

غربت است

تنهایی ست،

چگونه بستانم این غربت بی تو بودن را

و این تنهایی بی امان را،

 

چه زود رفتی

و چه ناگهان،

رفتی به دیار خاموشی ها

دیار فراموشی،

در اوج جنون رفتی

خسته از شُکوه بی ثمر این زندگی

زندگی با باغبانان هیاهوی هیچ،

تو نگهبان مومن باغ بودی

در خواب زمان؛

 

عاشقانه نگاهت می کنم

در باغچه کتاب هایت

و پاره پاره های اوراقت

            در دفتر رنج زندگی،

 

نگاهت می کنم

با خاطرات نانوشته ات

با واژه هایی سرگردان

واژه هایی نگران،

تو با واژه ها رفتی.....

 

در این باغ

تو را زخم هِزاران بود

و درد سالیان

و باغ حکایتی شد

«حکایت آدم این خانه»*

و هزاران برگ سبز قصه؛

 

کتاب زندگی ات تمام نمی شود.

                                           محمد صادق امینی-21/5/1393

*- نام کتاب برگزیده ی اشعار برادرم مرحوم محمد امینی که در 30 سالگی از دنیا رفت.

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 8:29 توسط محمد صادق امینی| |

 خسته تحقیر

 

 خوار و خسته می دَوی انگار!

 

به کوه،به شهر،به بیابان؟؛

 

خسته تحقیر اگر هستی

 

 شمشیر روحت را چنان تیز کن

 

که همچون طفلکی سربلند

 

می دَود بی خیال

 

  در حریم ساده خویش.

                                     محمد صادق امینی  2/5/1393

نوشته شده در شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 7:42 توسط محمد صادق امینی| |

وبلاگ باغ پدری
چرا نمی‌بارد باران؟

محمد صادق امینی در وصف حوادث سوریه و عراق شعری با عنوان «چرا نمی‌بارد باران؟» سروده است.

 
 

به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس، محمد صادق امینی در وبلاگ باغ پدری آورده است: این سرهای بریده و تن‌های پاره پاره در سوریه و عراق، تن هر احساسی را می‌لرزاند؛ با این همه، جهان آرام است و تنها چند نفر در این جهان ناآرامند؛ بلکه روزی شورشی در جان واژگان نویسندگان بیفتد و صدای این ناله‌های بی‌فریاد بلند شود.

چرا نمی‌بارد باران؟!

چرا نمی‌بارد باران؟

با این همه ابر تیره

در  آسمان دل‌ها

رعد چشم‌ها

و آذرخش جان‌ها،

چرا نمی‌بارد باران؟

بر تپش ذهن غمناک

در بی‌پژواکی فریاد

سهمناکی خشم

و بر رنگ مرگ انسان،

چرا نمی‌بارد باران؟

با این همه درختان آشنا

نقشِ زمین

خشکیده برگ

شکسته بال

با شاخه‌های زار

در این دشت بی‌باد؛

آه!

اینجا دشت حیرانی است

ناله سرگردان است

باغ داغداری است

ره به جایی نیست

سامان نیست

راه جز بیراه نیست

اینجا سرها بریده است

تن‌ها پاره پاره است

اسلام را سر می‌برند اینجا،

اینجا مردانش را با تیغ جهالت

و  زنانش را با ریسمان شقاوت

می‌کُشند،

کیانند این سیاه جامگان؟

سپاه جهل و جهیم

که می‌خزند بر منبر رسول الله

پس مانده‌های معاویه ابن ابی‌سفیان

قاتلان فرزند رسول الله

در سرزمین نینوا،

و شام 

آنجا که چوب خیزران بر خون خدا می‌کوبند...

آه!

کی می‌بارد این باران؟!

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930507000457#sthash.UKkLCXSr.dpuf

نوشته شده در شنبه یکم شهریور 1393ساعت 7:7 توسط محمد صادق امینی| |

غروبِ یک روزِ باغ

 

 

غروب باغ است

من خسته

مادر خسته

برادر خسته

اسب راهورمان هم خسته،

مادر کنار آتش نشسته

           در تب و تاب شام،

خواهران کوچک هلاچین می خورند

             و آوازهای کودکانه شان را زمزمه می کنند،

برادر نگران است

 نگران اسبی که جا ندارد در شب

        و این بره های چند روز؛

من نیز نگرانم

نگران آب

آب سرچشمه که بیاید در شب

در جویباری خشک

برای باغی که دهانش را باز کرده،

و نگرانم

    برای درختان باغ

          که این تابستان را با زخمی به سر برند،

 

و اما چه نگران است مادر!

نگران مثل همیشه:

کی فندق ها می رسند

            و تمام می شوند؟

کی این باغ راحت می شود از بار

 و ما راحت از درد سالیان بار

درد سالیان آتش در شب

درد فریاد باغبان در شب

     فریاد بر رمه ای وحشی که شاخه ها را به یغما نبرد،

کی این فریاد گلو به سر می رسد

تا به کی این دوری و این غربت شب

و تا به کی این خواستن و نخواستن

و این ماندن و نماندن در شب

 و این کار و بار غریب

و تا به کی این دوری فرزندان از پدر

 فرزندان خاک!

             در باغ پدر، 

آیا پدرشان می رسد این روز ها ؟

 

کی تمام می شود این راه

و این سربالایی ها،

دور است اینجا تا آبادی

نان سفره تمام شده است

باید صبح به محل بروم

به دنبال تنوری بروم

و بسازم نانی از گندم

گندمی از روستا

از زمینی مانده یادگار

                   از خاک پدر،

 

نگرانی مادر حیرانم می کند

گویم ای بی تاب مادر!

بی قرار مادر!

که مدام از فردا می گویی

و هنوز در فکر نان فردایی

و از تنوری که نداری

 قدری آرام باش!؛

 

مادر نگران باغ هم

نگران فندق هاست

فندق ها که بهانه ماندن است

بهانه خواستن است

بهانه هلاچین دختران؛

مادر اینجا برای دختران لالایی می خواند

برای دختری که تب دارد

اینجا کسی تب مادر را نمی بیند اما

و نمی بیند که مادر نمازش را بر زمین غصه ها می خواند

مادر اینجا چادر نمازش را بر کمر می بندد

تا زنانگی اش را در نماز و کار ببیند

مادر اینجا مرد است انگار و نیست

زن است انگار و نیست

مادر اینجا سال هاست که غصه می خورد

رنج می کشد

غر می زند،

نمی خندد مادر!

 

او هنوز در فکر نان فرداست

گویی مادر تنهاست؛

.......................

نگاهم به سقف اتاق

به سوراخ های الوار

 به خواب میروم؛

 

حالا صبح و بیداریست

و مادری که نیست.......

 

مادر من خسته ام!

تو آرام باش!.

                     محمد صادق امینی- 1392/5/14

 

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مرداد 1393ساعت 16:54 توسط محمد صادق امینی| |

شعری از دکتر اکرم حبیب؛ استاد ادبیات انگلیسی دانشگاه اسلامی غزه

ترجمه: معین امینی

در شعر زیر گویی یک انسان با انسان دیگری از در نصیحت سخن می گوید. علی رغم همه ددمنشی ها و درنده خویی های رژیم صهیونیستی در طول تاریخ غارتگری و کشتار مردم مظلوم و بی پناه فلسطین، قلبی صلح طلب در میان فلسطینیان چنان شکسته شده است که برای جلوگیری از فاجعه بیشتر، خشمگینانه زبان نصیحت را با سربازان اسرائیلی باز می کند. اما آیا با وجود این همه جرم و جنایت رژیم صهیونیستی،دیگر زبان صلح، مانع ارتکاب جنایت خواهد بود؟.

 

 

سربازان غارتگر اسرائیل!

هوشیار باشید

غزه دیگر آن غزه نیست،

امان نخواهد داد

زین پس مردمانی را خواهید دید از نوع دیگر

مردان و زنان و کودکانی مبارز،

مبارزند

   با روح شان

   با دختران شان

    با پسران شان

    و با قلب هایشان؛

بیاندیشید

به نوادگان آن هایی که از بین می برید

که سرانجام آن شیون مادرانتان است،

چه از خود باقی می گذارید؟!

هوشیار باشید

به امنیت بیاندیشید،

ما نمی خواهیم

       که غزه زیبای مان گورستان تاریکی برایتان شود،

به فرماندهان تان بگویید

 اینجا کسانی هستند که حق زندگی دارند،

بگویید که نمی جنگید،

آزاد باشید

و غزه و مردمانش را آزاد بگذارید،

هوشیار باشید

عمیق تر اندیشه کنید

غزه دیگر میدان آسانی برای تان نخواهد بود

این ماموریت شیطانی را نپذیرید

در خانه بمانید

ای سربازان غارتگر اسرائیل!

 -----------------------------------------------------------

شهیدبازی کودکان فلسطینی

نوشته شده در دوشنبه ششم مرداد 1393ساعت 0:10 توسط محمد صادق امینی| |

این سرهای بریده و تن های پاره پاره در سوریه و عراق، تن هر احساسی را می لرزاند؛ با این همه، جهان آرام است و تنها چند نفر در این جهان ناآرامند؛ بلکه روزی شورشی در جان واژگان نویسندگان  بیفتد و صدای این ناله های بی فریاد بلند شود.

 

چرا نمی بارد باران؟!

 

چرا نمی بارد باران؟

با این همه ابر تیره

                در  آسمان دل ها

رعد چشم ها

و آذرخش جان ها،

 

چرا نمی بارد باران؟

بر تپش ذهن غمناک

در بی پژواکی فریاد

سهمناکی خشم

و بر رنگ مرگ  انسان،

 

چرا نمی بارد باران؟

با این همه درختان آشنا

نقشِ زمین

خشکیده برگ

شکسته بال

با شاخه های زار

در این دشت بی باد؛

 

آه!

اینجا دشت حیرانی است

ناله سرگردان است

باغ داغداری است

ره به جایی نیست

سامان نیست

راه جز بیراه نیست

اینجا سرها بریده است

تن ها پاره پاره است

اسلام را سر می برند اینجا،

اینجا مردانش را با تیغ جهالت

و  زنانش را با ریسمان شقاوت

                              می کُشند،

کیانند این سیاه جامگان؟

سپاه جهل و جحیم

  که می خزند بر منبر رسول الله

پس مانده های معاویه ابن ابی سفیان

قاتلان فرزند رسول الله

          در سرزمین نینوا،

و  شام  

آنجا که چوب خیزران  بر خون خدا می کوبند........

آه!

کی می بارد این باران؟!

                      محمد صادق امینی- 10/4/93

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم تیر 1393ساعت 13:0 توسط محمد صادق امینی| |

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم تیر 1393ساعت 22:52 توسط محمد صادق امینی| |

« با ياد پدرم »                  

 
اي شيخ مبارز

نور يزدان

هميشه استوار،

اي از تبار شعر و ادب

آموزگار دين و نماز،

عشقت خميني
          

      چراغ راهمان شد،

اي سرباز اسلام

كه سياهي را لگدمال

و قباي سلامت را
     

در عطش آفتاب
           

              سوزاندي

و همچون شهيد عصمت و ايمان
                 

                    تسليم حق شدي،

نام بزرگت در دل كوچك مان
                    

                     جاري است

اي هميشه استوار

 نور يزدان.

                             زهرا امینی

نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 14:52 توسط محمد صادق امینی| |

.......................................

  با بارقه ای از آسمان جان

و تراکم ابر سیاه بر زبان؛

 

وای اگر نبارد این باران!

                      محمد صادق امینی-25/3/93

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 9:24 توسط محمد صادق امینی| |

بی قراری

این همه بی قراری ام

        از آرامش مردابی توست!؛

 

این رودخانه جنون

از کدامین راه

      به دریای جانت می ریزد؟!

                                      محمد صادق امینی-۴/۳/۹۳

نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 11:31 توسط محمد صادق امینی| |

مرداب

چون مرداب

با برگ های فسرده باغ،

خیره ی آسمان.....؛

 

می گندد آدمی

     در بارانی که نمی بارد.

                    محمد صادق امینی- ۴/۳/۹۳

نوشته شده در دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 11:23 توسط محمد صادق امینی| |

شعر عصبانی

 

از آن بوی خوب گندم اولین

تا این بوی گند آدمی

فاصله ای ست

به قدر یک دانه! .

                  محمد صادق امینی-  ۱۹/۱/۹۳

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 17:7 توسط محمد صادق امینی| |

از میان نظرها این شعر را آنقدر زیبا دیدم که نتوانستم آن را به صدر مطلب نیاورم!


اگر گُلی به گیسوی خود می‌زدم،


از این تقلّب

از این تاج کاغذین

که بر فراز سرم بو گرفته است

                   فریبنده‌تر نبود؟!

                       فروغ


 


نوروز مبارک

 

بهار

امسال بهاران به دم تازه نیامد

عید آمد و عیدانه به اندازه نیامد

چون دید و پر و بال به هم ریخته ما

با شادی و هنگامه و آوازه نیامد

نی خوانش بلبل که غمم را بزداید

نی تابش خورشید توانم بفزاید

نی مونس و داننده اسرار تب و تاب

تا یک نفس از غصه رهایم بنماید

از درد و جوانمرگی گل‌های بهاری

آگه بنما باد! محبان چمن را

تا با نفس گرم و نوازنده خورشید

امروز ببینیم عزیزان چمن را

محمدعلی عجمی

نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393ساعت 10:41 توسط محمد صادق امینی| |

کارگاه آموزشی برای مدیران مدارس کنیا توسط مدیران مدارس پیام هدایت جمهوری اسلامی ایران، در نایروبی در 17 و 18 فوریه 2014 و مومباسا در 20 و 21 همین ماه برگزار شد.

اولین بخش برنامه در نایروبی و در هتل مریدین این شهر برگزار شد. حضار این جلسه به علاوه ی برگزارکنندگان آن، 15 تن از مدیران مدارس نایروبی، معاون وزیر آموزش و بازرس کیفیت از وزارت آموزش و پرورش، آقای پیتر اوینا و رایزن فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران مرتضی شفیعی شکیب بودند.


آقای  رمضانی مسئول فرهنگی رایزنی فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران و هماهنگ کننده ی برنامه به مهمانان خوشامد گفت و هدف از برگزاری این کارگاه را توضیح داد. او همچنین به کارگاهی که در ایران در سال گذشته با حضور اساتید کنیا برگزار شد اشاره کرد.

آقای پیتر اوینا، بازرس کیفیت وزارت آموزش و پرورش کنیا در سخنرانی آغازین گفت: اولین بار است که یک کارگاه توسط کشوری از خاور میانه برگزار می شود و ابراز امیدواری کرد که شرکت کنندگان با دست پر جلسه را به پایان برسانند.

رایزن فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در کنیا، آقای مرتضی شفیعی شکیب، همچنین حمایت خود را از اجرای برنامه اعلام کرد و در آغاز به نقل از امام علی (ع) که "دانش قدرت است"، ابراز امیدواری کرد که این کارگاه برای شرکت کنندگان مفید واقع خواهد شد، به دانش آنها خواهد افزود و به آنها در انجام وظایفشان در موسسه ی مربوطه کمک خواهد کرد. او در پایان برای شرکت کنندگان و برگزارکنندگان آرزوی موفقیت کرد.

آقای حسین نظری، مدیر مدرسه ی پیام ایران به همراهی همکارشان آقای امیر طریقت مجریان این کارگاه بودند. آقای نظری درس را با نشان دادن ویدئوهایی از فوق برنامه های مدرسه ی خود از قبیل کلاس های رباتیک و زبان انگلیسی آغاز کرد. او سپس از موضوع تفکر خلاق و خلاقیت صحبت کرد و همچنین از  شیوه های آموزشی معلمان در روستاهای ایران و استفاده از آهنگ و غیره برای آموزش سخن گفت.

درس بعدی تکنیک های حل مشکل در گروه بود. او گفت که مدیران برای حل مشکلات در موسسات تحت امرشان می توانند از دانش آموزان یا کارکنان کمک بگیرند. او از مهمانان دعوت شده خواست نظرات خود را به اشتراک بگذارند. موضوع بعدی، فکر خلاق بود. او راه های تقویت توانایی فکر و تفکر خلاق را مورد بررسی قرار داد.

 

آقای امیر طریقت درس خود را با درخواستی از شرکت کنندگان آغاز کرد و از آنها خواست تا در مورد هدف خود در زندگی چند خطی بنویسند. موضوع دیگر تعریف صلح بود که توسط یکی از شرکت کنندگان مطرح شد. رفاه، وجود خدا، توانایی های انسان و وظایف پدر و مادر نیز با اشاره به قرآن و روایات اسلامی مورد بحث قرار گرفت.

 

در پایان این برنامه شرکت کنندگان از سازماندهی برنامه ابراز خرسندی کردند. آنها همچنین تقاضای تداوم چنین برنامه هایی را داشتند. استعداد ایران در بخش آموزش و مدیریت و همچنین تیلیغات منفی علیه ایران در پایان مورد بحث قرار گرفت.

 آقای رمضانی در آخر از شرکت کنندگان خواست تا سری به دفتر رایزنی فرهنگی بزنند و پتانسیل های همکاری های بیشتر را با مسئولین رایزنی مورد بررسی قرار دهند. شرکت کنندگان سپس یک عکس گروهی به یادبود گرفتند.



دو مهمان ایرانی فرصت دیدار مدرسه ی رسول اکرم (ص) در حومه ی نایروبی و معلمین و مدیر آن را نیز قبل از سفر به مومباسا پیدا کردند.


برنامه ی مومباسا با پیام آقای رمضانی از طرف رایزن فرهنگی آغاز شد. سپس آقای عبدالقادر کیکه نماینده ی آموزش و پرورش در مومباسا گفت: "چنین کارگاه آموزشی در نوع خود منحصر به فرد است. این که کارگاهی توسط کشور اسلامی برای مسلمانان و غیر مسلمانان برگزار می شود قابل توجه است." در مجموع 15تن از مدیران شهر در این کارگاه شرکت کردند.

همانند برنامه ی نایروبی ، برنامه ی مومباسا هم به انجام رسید. پس از آن دیدار از مدرسه امیرالمومنین در جنوب مومباسا و همچنین ملاقات با آقای سهیل جان محمد، صاحب مدرسه بود.

در روز دوم بعد از کارگاه به شرکت کنندگان یک گواهی داده شد. بعد از آن، با بازدیدی از آکادمی صفا در شمال مومباسا در مسیر مالیندی و اقامه ی نماز جمعه در این آکادمی و دیداری با مدیر این مدرسه این سفر به پایان رسید.

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 13:14 توسط محمد صادق امینی| |

به نام خدا

23 ژانویه 2014 اولین برنامه ی آقای دکتر حسن رحیم پور ازغدی در کالج حکیمه در حومه ی نایروبی برگزار شد. دانشجویان مطالعات تطبیقی ادیان دقایقی میزبان گروه ایرانی بودند. این جلسه با تعریف انسان در اسلام و سایر مکاتب فکری آغاز شد. مقایسه ی دو موضوع تمامیت گرایی مادی در غرب و اکتفا به آگاهی های حسی و تجربی در مکتب پوزیتیویسم و تغییر کامل تعریف اخلاق، دین و حقوق بشر در دیدگاه های غربی و در طرف دیگر واقعیت گرایی دینی و اخلاقی در اسلام و معرفت شناسی دینی مبحث اصلی این جلسه بود. ابراز خرسندی مسئولان این کالج از جلسه و توجه به موضوع دین نیز قابل توجه بود.


بعد از ظهر همین روز کالج تانگازا میزبان ما بود. کتابخانه ی غنی این دانشگاه کاتولیک توجه هر شخصیت علمی را به خود جلب می کرد. تعریف دین از انسان در ادیان مختلف، چیستی و چگونگی و فلسفه ی انسان با اشاره به آیات قرآن و مقام خلیفه اللهی انسان و تجلی خداوند در انسان از جمله ی بحث های آغازین این جلسه بود. در ادامه، مقایسه ی انسان با فرشتگان و حیوانات و قابلیت های مثبت و منفی انسان، مخالفت اسلام با نژادپرستی و دستور قرآن بر دفاع از حق توسط مردم نیز مورد بررسی قرار گرفت.


روز بعد، 24 ژانویه 2014، دکتر رحیم پور در دانشگاه کاتولیک شرق آفریقا به اشتراکات اسلام و مسیحیت و تعلق آن ها به یک سیره ی فکری اشاره کرد. توطئه ی تروریسم و منحرف کردن حرکات انقلابی مسلمانان از این راه و حمایت و مدیریت قدرت های غربی از گروه های افراطی مسلمان و ترویج تروریسم از نظر دانشجویان دکترای حاضر در جلسه از موارد مناسب با شرایط فعلی جهان برای تحلیل بود. بحث بازگشت منجی در اسلام شیعی و ومسیحیت، تشویق به مشارکت در مناظره ها و دیالوگ بین ادیان نیز از سایر بحث های این جلسه بود.


ساعاتی بعد مسجد اهل سنت مدینه در نایروبی میزبان دکتر رحیم پور بود. وی استراتژی اصلی غرب برای نابودی اسلام را تفرقه و جدایی مسلمانان اعلام کرد و راه حل جلوگیری از این مسائل و جنگ فرهنگی غرب را آموزه های قرآن کریم دانست. او در آخر بر بحث و همنشینی فرق مسلمان تاکید کرد.


فردای آن روز سفری داشتیم به شهر ناکورو و مرکز بلال در این شهر. بحث این جلسه با نگاهی به تاریخچه ی تبلیغ در اسلام و لزوم اجرای امر به معروف و نهی از منکر آغاز گردید؛ این جلسه ناخواسته طولانی شد و به خواسته ی برادران سنی و شیعه که غالبا معلم بودند وارد وادی فقه شد. بخش آخر جلسه اشاره به فتنه ی تکفیر، وهابیت و صهیونیسم، لزوم هوشیاری مومنین و احترام به عقاید یکدیگر و برقراری اتحاد را در بر داشت. این جلسه با خواندن دعای وحدت  به پایان رسید.


روز یکشنبه رایزنی فرهنگی برگزارکننده ی یک تورنمنت فوتبال تحت عنوان جام وحدت بود که آقای رحیمپور هنگام اهدای جوایز به اهمیت ورزش از نگاه پیامبر اشاره کرد و به جهاد درونی و غلبه بر نفس به عنوان موضوع مهمتر یاد کرد.


دوشنبه 27 ژانویه، جلسه ای با طلاب مدرسه ی رسول اکرم برگزار شد که در آن از اصول بنیادی تبلیغ و لوازم آن سخن گفته شد. دکتر رحیم پور سه موضوع مهم حکمت، موعظه و مناظره را با اشاره به قرآن و حدیث ضروری دانست و مبلغین و طلاب را به دعوت به اسلام از راه درست آن و نه در راه منافع شخصی کرد.




بعد از ظهر این روز، ملاقات با مسئولین دپارتمان مطالعه ی ادیان و فلسفه ی دانشگاه نایروبی را در برنامه داشتیم که طی آن به موضوعاتی از جمله انسان شناسی در غرب و تفاوت آن با اسلام و همچنین موضوع وحی و عقلانیت در ادیان مختلف پرداخته شد. برابری عقل و اخلاق و جدایی ناپذیر بودن آن ها در اسلام نیز در ادامه از موضوعات بحث بود.


و اما آخرین برنامه در مسجد پارک رود در جمع دانشجویان دختر مسلمان بود. تاکید بر بقای نهاد خانواده موضوع آغازین بحث بود. حقوق زنان و مسئولیت مردان و همچنین حقوق مردان و وظایف زنان از دیدگاه اسلام نیز در ادامه مورد بررسی قرار گرفت. مدارا و سازش در زندگی زناشویی نیز به عنوان لازمه ی دیگر بقای زندگی زناشویی در اسلام معرفی شد.


نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 13:26 توسط محمد صادق امینی| |

در مجتمع امام خمینی، محل سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در میان چمن های اطراف ساختمان های مجتمع،هر روز پیرمردی را می دیدی که در سن بالا در میان چمن ها مشغول کار است. هنگام اذان ظهر که می شد او  بی درنگ در هر کجایی که بود اذان می گفت و به نماز می ایستاد. او از بس که آذری بود فارسی را نمی توانست خوب صحبت کند.  ادب و مهربانی خاصی نسبت به دیگران داشت. این روز ها او در میان ما نیست و دار فانی را وداع گفته است. شعر زیر را به یاد آن مرحوم نوشتم و در روز سه شنبه مورخ 17/10/92 بعد از صحبت کوتاهی در جمع همکاران در نمازخانه سازمان فرهنگ بین دو نماز خواندم. این شعر در سایت پرتال سازمان هم آمده است. روحش شاد

پیر مرد موذن رفت                     

                 به یاد مرحوم محمد حسین طالبی- پیر کار و نماز                                                      

رفت

    آن پیر مرد با صفا،

    عمری در کارزار 

        با دست های بی دریغش؛

دگر بار این چمن

            لبخند محزونش را

                              نمی بیند

و صدای اذانش دیگر

                       نمی پیچد،

دیگر شاخه های درختان این چمن

            ترنم بندگی را از زبان او نخواهند شنید؛

پیرمرد خسته بود

خسته رفت

      در غروب یک طلوع،

او نمازش را در سایه ی درختان آشنا خواند و رفت؛

پیرمرد نمرده است

                        هرگز،

او هنوز اذان می گوید

       و نماز می خواند

           در گوش جان این خانه........

                                        محمد صادق امینی 17/10/92

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 14:43 توسط محمد صادق امینی| |

اتفاق
 
تو
    به افتادن اتفاق می اندیشی
                   از درخت خیال
                  در زمستان محال،
من
   به شادی یک لحظه ی سبزه ها
                         در بهاران  سیاه
                         از پس ابر عبث.
                                   
                          محمد صادق امینی- ۴/۴/۱۳۹۲
      

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392ساعت 8:28 توسط محمد صادق امینی| |

پل

 

آنقدر نیامدی

       که این پل ساده شکست،

تو و این رودخانه و پل خراب

                و سنگلاخی از عبور

من و خیال و شعر

             و این ره بی مرور؛

 

مانده ام چه می شود این من

                  اگر تو جا بمانی!

                                      محمد صادق امینی  28/9/1392

نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1392ساعت 10:51 توسط محمد صادق امینی| |

درگیری دانشجویان دانشگاه نایروبی با پلیس بعد از کشته شدن دو تن از دانشجوها

 

15 دسامبر 2013، در یک ظهر یکشنبه منطقه ی دانشگاهی نایروبی در مرکز شهر شاهد درگیری دانشجویان و نیروهای پلیس بود که منجر به تعطیلی دانشگاه تا اطلاع ثانوی شد.

بعد از این که "ادوین ابوک" روز چهارشنبه به دلیل تاخیر از حضور در جلسه امتحان محروم شد، به جرم برهم زدن نظم دانشگاه توسط پلیس دستگیر شده و شنبه شب خبر خودکشی او در بازداشتگاه از پلیس به گوش رسید که باعث شورش دانشجویان و بستن خیابان ها توسط آنها در روز یکشنبه شد. دانشجویان دانشکده ی مهندسی به همراه دانشجویان علوم انسانی و پزشکی از این ادعای پلیس به خشم آمده و به نظر می رسید انتظار شنیدن هر مطلبی به جز خودکشی دوست خود را داشتند و دست به اعتراض خیابانی و محکوم کردن پلیس به دروغ گویی از این راه زدند.

"ادوارد کوبایی" قربانی دیگر این داستان بود که طی درگیری ها مورد اصابت گلوله ی پلیس قرار گرفته و کشته شد.

جنبه ی دیگر و مهم تر این درگیری ها اعلام نارضایتی دانشجویان از مدیریت کشور و دانشگاه است که موضوعی با سابقه ی چند ساله است. اجرا نشدن قانون اساسی کشور بعد از سال ها رنج و تلاش برای تثبیت آن، تغییرات ناعادلانه در قوانین دانشگاه و خلا جدیت و احساس مسئولیت در اداره ی ارگان های کشور توسط مسئولین از جمله مسائلی است که دانشجویان را در چند سال گذشته به جنبش های خیابانی وادار کرده است.

تعطیلی دانشگاه که با امتحانات پایان ترم همزمان شد برنامه های بلند مدت عمده ی دانشجویان را تحت شعاع قرار خواهد داد. تعطیلی دانشگاه بعد از اعتراضات دانشجویی موضوع جدیدی نبوده و از نگاه دولت تنها راهبرد سریع و موثر در مقابله با اعتراضات و کنترل شرایط برای ابقاء قدرت به شمار می رود. راهبردی که به پاک کردن صورت مسئله برای فرار از پاسخ گویی شبیه تر است تا راه حلی اساسی و بلند مدت.

 

معین امینی

16 دسامبر 2013

نایروبی

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 22:46 توسط محمد صادق امینی| |

                                                             یاد نامه

              شهید اقتدار فرهنگی؛حجت السلام والمسلمین ابراهیم انصاری

به کوشش: محمد صادق امینی

   فهرست مطالب:

1- مقدمه

2- شرحی از زندگی

3- روایتی از آخرین روزهای زندگی

4- از شهادت تا تدفین

5- برگزاری مراسم در داخل کشور

6- مراسم بزرگداشت در خارج از کشور

7- بیانیه ها و پیام های تسلیت مسئولان و شخصیت های فرهنگی داخل کشور

8- بیانیه ها و پیام های مقامات خارج از کشور

9- نوشته های مقامات خارجی در دفاتر یادبود نمایندگی های سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران

10- دلنوشته های همکاران سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در باره شهید

از کلیه دوستان، همکاران و علاقمندان شهید درخواست می گردد که هر نوع نوشته خود اعم از خاطرات، شرح فعالیتها و دیدگاه های آن شهید را به آدرس اینجانب محمد صادق امینی ارسال فرمایند تا در تکمیل کتاب از آن ها بهره برداری شود.

 این کتاب در ۱۲۰ صفحه تنظیم شده و در مراسم هفته پژوهش در روز دوشنبه مورخ 25/9/1392 با حضور دکتر حداد عادل و آیت الله اراکی دبیر کل مجمع تقریب مذاهب و رییس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و همکاران رونمایی شد.

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 16:26 توسط محمد صادق امینی| |

شهید انصاری؛ قربانی فتنه وهابیت

                                                محمد صادق امینی

اگر بگوییم که گسترش اندیشه وهابیت از آغازین روزهای ظهور آن (1150 ق)، به دلیل فقر فکری و فرهنگی و اقتصادی مردم عربستان بوده است سخنی نه به گزاف گفته، بلکه بر واقعیتی تاریخی تصریح کرده ایم که امروزه اماره ها و شواهد فراوانی دال بر آن وجود دارد.

از آن روزی که محمدبن عبدالوهاب حرکت به اصطلاح فکری اصلاحی اما گمراه گرانه خود را در شبه جزیره عربستان آغاز کرد و اندیشه اش را در سرزمین های اسلامی دیگر رواج داد،کشتار مسلمانان را راهی برای دعوت به خود برگزید. از آن جمله کشتارهای ناجوانمردانه عده زیادی از مردم در کربلا ی معلا(بارگاه امام حسین علیه السلام) در سال 1216 (ق) و حمله به شهر نجف اشرف(بارگاه امام علی علیه السلام)درسال 1320(ق) و تخریب باروهای شهر تا حمله به مناطق مسلمان نشین دیگر مانند شام که در آن ها به صغیر و کبیر رحم نکردند تا جایی که سنگدلی های خود را با سربریدن طفل شیرخوار بر روی سینه مادر نشان دادند.

وهابیت، این آیینی که پیروان آن با برداشت ظاهری از کتاب و سنت فعالیت خود را روز به روز گسترش داده و می دهد حتی به اهل سنت هم رحم نکرده به طوری که در سال 1217 (ق) در شهر طائف علاوه بر کشتن شمار زیادی ازمسلمانان،مردم در حال فراگیری قرآن و خواندن نماز را هم کشتند، مساجد و دکان ها را آتش زدند،قرآن کریم و کتاب های اهل سنت مانند صحیح بخاری و کتاب های روایی دیگر را سوزاندند تا به تاریخ بگویند که در اندیشه شان عقل را تعطیل کرده اند تا به سرنوشت ترور و کشتار دچار شوند. بیان مفصل جنایات پیروان وهابیت مجال دیگری می طلبد و از این مقال خارج است. اما برای اینکه بدانیم اثر و نتیجه اندیشه وهابیت از زمان ظهور تا این دوران چه دستاوردی را به دنبال داشته است بهتر است سخن مستر همفر جاسوس بریتانیا را در کتاب خاطراتش نقل کنیم که گفت: اندیشه های محمدبن عبدالوهاب می تواند راهی برای ایجاد اختلاف میان مسلمانان باشد. از نظر اندیشمندان اسلامی مانند شهید مطهری، وهابی گری اندیشه ای ضد توحید و انسان است. بسیاری از حکما و محدثان اسلامی دیگر، اندیشه های این فرقه گمراه را نقد و بررسی کرده اند و آن را کاملا مغایر با توحید اسلام می دانند. اندیشه ای بدعت گرا که با تکفیر مسلمانان جرم و جنایت را رواج می دهند.

 برای معرفی این اندیشه فتنه انگیز و فتنه ساز لازم نیست که عقائد اصولی و بنیان های فکری آن را بشناسانیم، بلکه بهتر است آثار و نتایج برآمده از این اصول و بنیان ها را نشان بدهیم؛ آثار و نتایجی که آن ها را امروز در مناطق مختلف جهان اسلام می بینیم که چگونه منشا تفرقه و اختلاف میان برادران مسلمان شده و بر جرم و جنایت دامن می زنند؛ کشتن علما منصف اسلامی اعم از شیعه و سنی و فجایعی مانند سربریدن فرزند خردسال مقابل دیدگان پدر و مادر در سوریه توسط تروریست های ضد سوری،سربریدن مردم در خیابان در مقابل انظار مردم و یا کشتار دستجمعی و زنده بگور کردن سربازان سوری، همه برخاسته از اندیشه ای منحرف و خارج از روح و حقیقت اسلام ناب محمدی(ص) است، تا جایی که به غلط و از روی انحراف در اندیشه،مجاهد فی سبیل اللهی می سازد که جنگ با خدا می کند و ندانسته تکبیر می گوید. امروزه این اندیشه انحرافی که از نظر شیعه و سنی مردود است، فتنه اش را در سوریه و عراق و لبنان گسترانیده و موجب شده است تا در سوریه و عراق و لبنان دست به اعمال تروریستی بزنند. وهابیت اینک  و در گوشه و کنار این کشورها حضور دارد حضوری جنایت بار  و  سالهاست که با فتنه اش، تروریست پروری را  در سراسر کشور های اسلامی توسعه داده است ، که اوج این فتنه در میدان نبرد سوریه نمایان است.وهابیت  تروریست  با شکل های متفاوتش و با نوع رفتارش به بهانه مخالفت با دولت سوریه(بخوانید مخالفت با شیعه و اهل سنت) و حرکت های تروریستی در لبنان، بنیان های فکری تروریست ها را بیش از پیش آشکار می کند. در چنین شرایطی حضور پررنگ فرهنگی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران در لبنان نسبت به سایر کشورها سبب شده است که دشمنان اسلام ناب محمدی(ص) و گمراهان بازمانده از عهد جاهلی، راهی جز حمله تروریستی نداشته باشند. بنابراین حمله تروریستی  به سفارت کشورمان در لبنان و شهادت رایزن فرهنگی سفارت ایران در لبنان، مسیر  به حق  مقاومت اسلامی را روشن تر می سازد و رسوایی اندیشه انحرافی را برملا می کند، اندیشه ای که خسارت های فکری،فرهنگی،سیاسی و اقتصادی به جامانده از آن به آسانی قابل جبران نبوده و همواره نیز تبعات ناگواری را به همراه می آورد.

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 18:24 توسط محمد صادق امینی| |

از منجیل تا لاهیجان

 

منجیل

گریه ی باد

چهره شکسته زیتون

کوه های خشم

تونلی از وحشت

سدی از استخوان های له شده

جاری سپید رودی نالان

تا شیطان کوه خندان........

                                  محمد صادق امینی 8/8/92

 

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1392ساعت 15:56 توسط محمد صادق امینی| |

شهید حجت الاسلام و المسلمين انصاری، نمادی برای مقاوت

فرزند شهید انصاری در روز تشییع جنازه پدر در نمازخانه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در جمع همکاران گفت: نام پدرم را گرامی بدارید. پدرم مثل شما بود و تعبیر دیگری به کار برد به این مضمون که جدیت او در کار،  گاهی او را از سایر همکاران متمایز می کرد.من که در این مراسم حاضر بودم و پای سخن فرزند شهید نشسته بودم باید اذعان کنم که مصداق عینی این بیان را در رفتار شهید انصاری به عینه دیده بودم. این شهید والامقام در دوره ای که مدیر کل آفریقا عربی بود و اینجانب مدتی را کارشناس فرهنگی کشور تانزانیا بودم  و از نزدیک با ایشان همکاری داشتم و حضورش را درک می کردم  نمونه بارز یک مدیر جدی و وقت شناس را در عمل او دیدم و این خصوصیت او بیش از هر چیز توجه دوستان و همکاران را به خود جلب می کرد.در سال 1390 به هنگام سفر وزیر فرهنگ تانزانیا به کشورمان وقتی به اتفاق دیگر همکاران به فرودگاه امام خمینی به استقبال میهمان رفتیم او زودتر از همه به محل استقبال رسیده بود و ما که پیگیر جزئیات امور بودیم و باید زودتر از همه انجام وظیفه می کردیم شرمنده عمل ایشان شدیم. او در همه امور اینچنین بود. پرکاری و پیگیری مستمر تا حصول نتیجه در کار از ویژگی های ممتاز شهید بود برای همین همیشه او را ناآرام می دیدی. این ناآرامی در کنار متانت جلوه خاصی را به شخصیت او می بخشید و اورا ماندگار کرد..

در کنار این خصوصیت او در برخورد با همکارانی که زیر نظر شان کار می کردند، اصل احترام را به تمامه رعایت می کرد و این احترام هیچ گاه تحت تاثیر شرایط کار خصوصا در وضعیت بحرانی و مشکل فراموش نمی شد. چنانچه اختلاف نظری میان همکاران روی می داد او به آسانی جانب کسی را نمی گرفت تا مبادا در تشخیص مسئله دچار خطا شود و در هر شرایطی سعی می کرد که اصل احترام را در حق همکاران به جا آورد. در همان روز تشییع جنازه شهید یکی از کارشناسان زبده سازمان اذعان می کرد که در یکی از نشست های علمی وقتی نسبت به نقطه نظرات او موضع تندی گرفتم ذره ای در نظر و نگاهش به من تغییری پیش نیامد و حتی وقتی بعدها او را می دیدم هرگز زبان گله باز نکرد که نشان از صبر و تحمل زیاد او در کار داشت. لذا باید او را نه فقط ذاتا یک مدیر دانست بلکه مدیریت با شرایط و لوازمش هم او را می طلبید.

 لذا شهید انصاری با برخورداری از جمیع شرایط یک مدیر بود. هم درسش را خوانده بود و هم مرد عمل بود. بسیاری از ما در قبال انجام یک کار  کوچک اداری هیاهو بپا می کنیم، اما شهید انصاری چنین نبود او بی ادعا بود و فقط کار می کرد و به سر و صداهای تبلیغاتی توجهی نداشت. این بی اعتنایی از تعریف و تمجید از وی و بی ادعایی اش ، بیش از همه از او آدمی ساخته بود که بعدا با مقام شهادتش به شهرتی عظیم برسد و با شهادت او در این مقطع حساس تاریخی، نمادی باشد برای مقاوت و ایستادگی ایران اسلامی در برابر فتنه وهابیت و صهیونیسم جهانی.

                                  روحش شاد و  راهش پر رهرو باد

                                                          محمد صادق امینی

                                                                                                             

                                                                                                          

نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1392ساعت 16:11 توسط محمد صادق امینی| |

فاجعه بیروت

به نام خدا

19 نوامبر 2013، مصادف با 28 آبان 1392 شمسی، سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت مورد حمله ی تروریستی قرار گرفت. اندکی پس از وقوع حادثه القاعده رسما مسئولیت این حمله را برعهده گرفت؛ چیزی شبیه به حمله ی تروریستی چند ماه قبل در نایروبی. این که چرا سفارت ایران در لبنان هدف قرار گرفت نیز سوالی است که به اذهان خطور می کند. باید به یاد داشت که دستگاه های سیاسی ایران در خارج از کشور از دید عموم جامعه ی خارج از ایران به امن بودن مشهور بوده اند.

پس از فشارهای جامعه ی بین المللی خصوصا کشورهای غربی بر روی ایران از طریق سیر گسترده ی تحریم های اقتصادی وسیاسی و قرار دادن ایران در موقعیت انزوا که البته عوامل داخلی هم در آن بی تقصیر نبود، انتخاب دکتر حسن روحانی به عنوان رییس جمهور، نقطه ی شروع تغییر در سیاست خارجی ایران، با انتخاب  دکتر جواد ظریف به عنوان وزیر امور خارجه بود. دولت آقای روحانی به نمایندگی از ملت ایران و همت بی وقفه ی دکتر جواد ظریف، به غرب رویی متفاوت نشان داد و از طریق دیپلماسی سازنده، گام در مسیر حل مسائل بین ایران و جهان برداشت؛ راهبردی کاملا متفاوت از قبل که نگاه اغلب جهان را به ایران متوجه کرد. اما از ابتدا نیز پیش بینی عواقب تدابیر جدید ایران چندان دشوار نبود. حضور ایران درجریانات سیاسی اخیر سوریه و همچنین مشارکت با حزب الله لبنان بیانگر موضع مشخص ایران در اتفاقات اخیر خاورمیانه بوده و ایفای نقش جدی ایران در منطقه را به وضوح نشان می دهد.

موضوع قابل تاملی که ما را به درک بهتر اساس این واقعه ی دردناک نزدیک تر می کند نگاهی به نظام سیاسی و اجتماعی لبنان است. جمعیت جمهوری لبنان متشکل است از اقلیت های متفاوت دینی که هر کدام تا حد زیادی به فعالیت در صحنه های مختلف مشغول هستند. دولت لبنان طبق قوانین این کشور باید رییس جمهوری مسیحی، نخست وزیری مسلمان سنی و رئیس مجلسی مسلمان شیعه داشته باشد. این بیانگر آن است که جنبه های مختلف قدرت به گونه ای در بین گروه های مختلف دینی تقسیم شده است. این نظام در نهایت مقدمات تشکیل حزب الله برای حمایت از شیعیان منطقه و از طرفی نفوذ سیاسی بیشتر در منطقه با در نظر گرفتن موقیت جغرافیایی لبنان را برای ایران فراهم کرد تا جبهه ای باشد برای مواجهه با حرکات غیر قابل پیش بینی و زیان آور رژیم اسرائیل که همگی کم و بیش شاهد اتفاقات غیر ضروری و درگیری های بین حزب الله و رژیم اسرائیل بوده ایم.

سیاست جدید ایران برای کاهش فشارها و گفتگو با قدرت های جهان برای اسرائیل و حامیان این کشور از جمله فرانسه چندان خوشایند نبوده و ایجاد موانع مختلف برای تحقق این امر در صدر برنامه های این دولت ها قرار داشته است. قراردادهای سنگین نظامی بین اسرائیل و فرانسه شاید یکی از مهمترین دلایل استفاده ی ابزاری از فرانسه توسط اسرائیل در این زمینه باشد.

نوعی از این موانع سیاسی که بنیانی روانشناسانه و قدمتی طولانی نیز دارد حمله ی تروریستی است که معمولا با هدف هشدار برای عقب نشینی و یا تغییر سیاست طرف مقابل انجام می گیرد. حضور ایران در عرصه ی سیاسی منطقه و لبنان به مراتب پررنگ تر از سایر کشورها بوده که خود دلیلی برای انتخاب لبنان به عنوان هدف توسط مخالفین است. نشانه گرفتن نقطه ی قوت ایران سزاوار بررسی بیشتر است. از دیگر عواقب چنین وقایعی هموار نشان دادن راه صدمه زدن به دستگاه های سیاسی ایران است که در بلند مدت خطری جدی به حساب خواهد آمد.

شیخ ابراهیم انصاری رایزن فرهنگی کشورمان در لبنان که توفیق دیدار ایشان را در نایروبی داشتم یکی از بیست و چند شهید این حادثه بود که اندوه را برای ما دوچندان کرده است. بی شک ادامه ی مسیر دیپلماسی، ایجاد ارتباط نرم و توسعه ی اقتصادی راه حل ما برای جبران این خسارات است که امیدواریم با تداوم تلاش ها و حرکت بر پایه ی اصول منطقی در سیاست خارجی این امر به واقعیت تبدیل شود.


معین امینی

24 نوامبر 2013/ 3 آذر 1392

نایروبی

نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1392ساعت 22:40 توسط محمد صادق امینی| |

تبریک و تسلیت به مناسبت شهادت دوست و همکارمان شیخ ابراهیم انصاری در سنگر فرهنگی لبنان

خون شهید انصاری، تاوان ایستادگی در مقابل فتنه وهابیت و صهیونیسم جهانی

نوشته شده در جمعه یکم آذر 1392ساعت 18:19 توسط محمد صادق امینی| |

                این روزها! 

 

این روزها

بازار دلم

           پرهیاهوست.........

 

آه از مشتریانی

      که با نقاب می آیند!

                   محمد صادق امینی 26/8/92

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 12:1 توسط محمد صادق امینی| |

Design By : Night Melody